تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

پيغام لاله‌ها

مىزد شبى كه باد به هم جام لاله‌ها * ما را خبر نبود ز فرجام لاله‌ها پنداشتيم جشن بلوغ است و رقص گل * غافل كه لرزه بود بر اندام لاله‌ها دستى كز آستين نوازش پيام داشت * آغاز كرد چيدنِ آرام لاله‌ها هركس به ساز خويش فرا داده بود گوش * پژمُرد پشت پنجره پيغام لاله‌ها آنجا نگاه خستهء من در خزان دشت * مبهوت مانده بود در ابهام لاله‌ها زآن‌رو كه داغ بر دل خونينشان زدند * آوازه يافت در همه جا نام لاله‌ها با آن شكرفشانى مرغان رنگ رنگ * شيرين نگشت تلخى ايّام لاله‌ها بايد كه با صداقت مهتاب بست عهد * روشن شود مگر ز صفا شام لاله‌ها بايد به جستجوى پيام بهار رفت * با كوله‌بار عاطفه همگام لاله‌ها بايد به هوش بود كه در رهگذار باد * شايد خُورد دوباره بهم جام لاله‌ها

انتظار

نشسته‌ايم به راهت به انتظار بيا * به چشم منتظرانت قدم گذار بيا بيا ، كز آمدنت مرغ عشق باز آيد * كه جلوه‌گر شود از جلوه‌ات بهار بيا بيا كه چشمهء انسانيت به جوش آيد * كه شويد از رُخِ آئينه‌ها غبار بيا كسى به غير غمِ خود غم كسى نخورد * تو ، اى به هر كسِ غم‌ديده غمگسار بيا اگرچه در كفهء صدق ، هرچه مىنگرم * برابرى نكند با عمل ، شعار بيا بجاى صلح و صفا همدلى ، محبّت و مهر * عداوت است و نفاق است و انزجار بيا جدا ز گرمى و نوريم و منتظر كه شود * برون بدست تو خورشيد از انحصار بيا شهيد مىشود اين روزها جوانمردى * كشند قامت آزادگى به دار بيا فرو فتاده ز زين تكسوار فاتح عشق * براق عاطفه مانده است بىسوار بيا