تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
و آن سياهى در غروب زودرس از گاو شب * شير را بىحرمت گوساله‌اش دوشيده است بى كه لطفى از نم باران همه چشم انتظار * باغمان جان را به لب بفشرده و خوشيده است ديگ طاقت را بر آتش مىنهندم ، صبر چيست ؟ * آب و تابش نيست ازبس طاقتم جوشيده است باغ آن سبزينه دامان نيست شالش رنگ رنگ * در عزاى داغ پيرارين ، سيه پوشيده است حاصلى در كارگاه ما به غير از حرف نيست * سال‌هاى سال « پژمان » حرف بنيوشيده است

عرصهء ناورد

دلم آكنده جامى لب‌به‌لب درد است مىدانى ؟ * نزايد گرمى از آتش ز بس سرد است مىدانى ؟ ز پا افتاده‌ام ، تا جان بود در تن نخواهى يافت * جهان چو عرصهء سختى ز ناورد است مىدانى ؟ تصادف مىزند اينجا رقم بالا و پستى را * كه برد و باخت ، حكمِ مهرهء نَرد است مىدانى ؟ هرآن نقشى كه بنمودنم نشان از خال‌بازى داشت * حقيقت ، بازىِ ترفندِ نامرد است مىدانى ؟ ز ايمانى درخت باورم را نيست پيوندى * كه اين تو سرخ همچون ديگران زرد است مىدانى ؟ سوارى رهروى در گردناك اين بيابان نيست * كجا چشم‌انتظارانى ؟ همش گرد است مىدانى ؟