سرودن شعر پرداخت و در سال 1360 به عضويّت انجمن ادبى باباطاهر درآمد و بعد انجمن ديگرى به نام انجمن ادبى بو على سينا داير گشت كه از انجمن باباطاهر جدا گرديد و به عضويّت انجمن بو على سينا درآمد و هماكنون نيز در اين انجمن عضويّت دارد .
پژمان در ميان شعراى متقدّم به سعدى و حافظ علاقهء خاصّى دارد و از معاصرين به آثار نيما و احمد شاملو و اخوان ثالث بيشتر دلبستگى نشان مىدهد و بههمينجهت در شعر كلاسيك و نو ، هر دو ، طبعآزمايى مىكند .
پژمان در سال 1377 نخستين مجموعه شعر خود را تحت عنوان « ايستا در برابر باد » طبع و منتشر كرد و از كارهاى ديگر وى مىتوان به كتاب « انسان و جانور » و كتاب « گذار از كوچههاى تاريخ » اشاره كرد كه در دست چاپ دارد .
آن خنجر تيز
نه شمشيرم كه با نامردمىها تيز بستيزم * نه آن جارى كه با آلودگىها بستر آميزم
سمند آهنين پايى مگر كو با چنين ره را * نه ناهموار گرد آلوده چشم آويز شبديزم
ز شاخم صد خزان ريزد به هنگام بهار آذين * مگر من يك جهان سرتاسر تاريخ پاييزم
سرود زندگى خواندند بر بام بلند صبح * قبايم را كجاى اين بلنداها بياويزم ؟ « 1 »
بخوان با من بخوان باغى برويان از كلامت سبز * زمان سنگ است و من سيزيفگون با وى گلاويزم « 2 »
هامش
( 1 ) - به كجاى اين شب تيره بياويزم قباى ژنده خود را . ( از نيما )
( 2 ) - تائيز ( تائيس ) معشوقهء اسكندر ، كه در حال مستى در تخت جمشيد از اسكندر خواست تا تخت جمشيد را آتش زد .