تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
با داغ دل چو لاله از اين دشت فتنه‌خيز * رفتيم و داغ بر دل صحرا گذاشتيم آسان نبود كندن دل از ديار و يار * دل را به ياد خويش در اينجا گذاشتيم از ما هر آن گناه كه سرزد به روزگار * رندانه پاى آدم و حوّا گذاشتيم در ما كسى به چشم عنايت نظر نكرد * آيينه در مقابل اعما گذاشتيم تا تافتيم روى از اين مردم دوروى * پا جاى پاى عزلت عنقا گذاشتيم بستيم لب ز قصّهء شب‌هاى هجر يار * وين قصّه را به گيسوى او وا گذاشتيم ما را هرآنچه بود « پزشكى » ز هست و نيست * يكسر به راه اين دل رسوا گذاشتيم

در رثاى ميرزا محمّد قدسى شيرازى . . . دگر نيست !

در انجمن آن شمع فروزندهء من نيست * پروانهء جان را ز غم او ، غم من نيست من را همه ، اى مجلسيان سوز و غم اوست * او را همه ، اى همنفسان خود غم من نيست امشب ز چه آن بلبل شوريده خموش است * و آن مرغ خوش‌آواز چه بر طرف چمن نيست چون لالهء نوخاسته شد داغ دلم نو * اكنون كه به باغ ادب ، آن سرو كهن نيست امشب شده بيت الحزن اين محفل قدسى * كان « قدسى » فرزانهء شوريده سخن نيست آن‌كس كه شد آراسته زو پيكر دانش * آراسته امروز تنش جز به كفن نيست در مرگ تو كس نيست كه آسودگىاش هست * از داغ تو كس نيست كه در رنج و محن نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 127 | سيد محمد باقر برقعى