رها گرديد چون تير از كمانه * فرود آمد قضا را بر نشانه
دو تير ديگر اندر آن ميانه * سر از گردن برآورد و مثانه
تنش سوراخ از تير فشنگ است * كلوخانداز را پاداش سنگ است
بهاى نفت و بنزين را گران كرد * بسى بيداد بر خُرد و كلان كرد
ازاينرو خصم خود پير و جوان كرد * خدنگ انتقام او را نشان كرد
كنونش پاره پيكر زان خدنگ است * كلوخانداز را پاداش سنگ است
زند زان پيش كاين آتش زباله * « يگانه » شد سوى مجلس روانه
كمى زد با وكيلان نيز چانه * در اين هنگام در گوش « يگانه »
يكى گفتا برونِ خانه جنگ است * كلوخانداز را پاداش سنگ است
وكيلان اين خبر را چون شنيدند * هراسان چون فنر از جا پريدند
ز هول و بيم جان بر خويش . . . * فراريدند و از هر سو دويدند
چو مرگ آيد كجا جاى درنگ است * كلوخانداز را پاداش سنگ است
دگرگون گشت كار و بار مجلس * تهى بُد جاى مرحوم « مدرّس » كه بيند وضع آقاى مهندس
« رياضى » شد ز حال و رفت از حس * سخن چون ديد از تير و تفنگ است
كلوخانداز را پاداش سنگ است
دل رسوا
تا سر به پاى آن گل رعنا گذاشتيم * پا از نشاط بر سر دنيا گذاشتيم
پروانه گر كه سوخت ز شوق وصال دوست * اين رسم را ز روز ازل ما گذاشتيم