تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

بوى بهشت

فروغ سينه چو تابد ز خاك پيرهنت * دو ديده خيره شود زان دو گوى موج زنت مپوش سينهء چون آفتاب خويش از من * كه ماهتاب زند سر ز چاك پيرهنت به جان دوست كه از شوق جان برافشانم * اگر ز مهر بود ذرّه‌اى نظر به منت به نيم‌بوسه اگر مست شد سرم ، نه عجب * شراب بوسه تراود ز غنچهء دهنت به تيشهء مژه پيكرتراش عشق و جمال * ز موج نور تراشيده مرمر بدنت من آزموده‌ام آن بخت نيستم ، كه شبى * چو جان ز شوق بگيرم به بر برهنه تنت ز راز دلبرى خويشتن شوى آگاه * اگر در آينه بينى جمال خويشتنت هنوز بوى بهشتم دمد ز بستر شوق * ز عطر سينه و آن گيسوان چون سمنت غزل‌سراى « پزشكى » كه گويدت جاويد * سخن بگوى كه سرمست گردم از سخنت

دريغ و درد

به دست تفرقه افتاد آشيانهء ما * نصيب مرغ دگر گشت آب و دانهء ما دريغ و درد كه بوم سياه ذلّت و مرگ * نشست بر سر ديوار و بام خانهء ما سترد دست قضا نام ما ز لوح وجود * ز صفحهء دوجهان محو شد نشانهء ما خوش آن زمانه كه پشت زمانه مىلرزيد * ز نام كشور ايران و تازيانهء ما ميان ما و رقيبان خصومتى است قديم * گمان ندار كه صلح اوفتد ميانهء ما وفا مجوى از اين خلق بىوفا كه بود * وفا حكايت سيمرغ در زمانهء ما مگر اثر ز مؤثر بشد كه سود نداد * دعاى صبحدم و نالهء شبانهء ما حيات ما بود افسانه‌اى ز غم مشحون * خوشا دمى كه به آخر رسد فسانهء ما چنان فسرد « پزشكى » مرا نهال اميد * كه بوى مرگ و فنا مىدهد ترانهء ما