تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
هر درختى با بر آويز هزاران ميوه زيباست * كاستىها از من و از توست هر افزايش من تلخى و شيرينى هر ميوه‌ام را بيم كم باد * دست پالايشگرت گر مىكند ، پالايش من شيره‌هاى ريشه‌ام در آرزوى خواندن توست * تا بلند عشق پرسرمايه كن پيدايش من برگذر ، آوندها تنگ است و راه شاخه‌ها دور * هر كشش از توست اى آغاز هر پيمايش من گر پسندت نيست اين گويش ، تو ديگر گونه‌اش كن * اينكه پژواك نگاه توست ، نى فرمايش من

. . . نه بر پاى

طناب هميشهء دار بر گردن ، مرا به كدام سوى مىكشى ؟ دلّال مظلمه ! كه مسلخ همارهء من - اين زمين تلخ - در گردش است پىگرد آن سرود - انا الحقّ - چونان كه رفت آن يار سربلند ما نيز مىرويم پيوسته ، راهيان رهايى در پرواز اوجشان اين‌گونه رفته‌اند ، نه بر پاى .