تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

درد فراق

امشب اى دوست مرا حال و هواى دگر است * منتظر بر سر ره ، چشم اميدم به در است بس‌كه فرياد و فغان كردم و تأثير نداشت * باز اگر ناله و فرياد كنم بىثمر است به چه مانند كنم رنج و پريشانى خويش * حالم از گم‌شدگان شب و دريا ، بتر است زندگى بىرخ دلدار عذاب است مرا * حيف از اين عمر كه بيهوده چنين درگذر است دست من گير و مرا جانب ميخانه ببر * كه مرا خانهء امّيد از اين رهگذر است ياد ميخانه مرا تاب‌وتوان مىبخشد * كه به هرجا خبرى نيست در آنجا خبر است گر به دل شوق و به سر شور و نوايى نبود * آدمى همچو درختيست كه بىبرگ و بر است فكر كردم كه كنم با غزلى چارهء درد * امشب امّا به دلم شعر و غزل بىثمر است اعتبارى به جهان نيست مده باده ز دست * سخن پير و مى ناب مرا معتبر است تو بيا تا شب تارم بشود صبح اميد * نور رخسار تو در سينهء شب چون قمر است « آشنا » را نبود طاقت هجران و فراق * بىتو نوشيدن و مى خوردن ، خون جگر است