تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣

من ماندم

فغان از درد تنهايى كه يك سر ماند و من ماندم * از اين غربت دو چشمم روز و شب تر ماند و من ماندم پياله بر زمين افتاد و از مى شد تهى ، امّا * نشان از دست ساقى روى ساغر ماند و من ماندم عروس شوق اندر حجلهء دل مرد از اين حسرت * سيه‌رَخت عزا همواره دربر ماند و من ماندم به مستى آمدم با عشق هم‌بستر شوم آن شب * و ليكن عشق از من جست و بستر ماند و من ماندم به زارى التماسش كردم ، امّا رفت از پيشم * ولى بر جاى او بوى معطّر ماند و من ماندم جوانى مفت از كف رفت و قدرش را ندانستم * غم جان‌سوز و احوال مكدّر ماند و من ماندم همه رفتند و از آن صبحگاهان ناله مىكردم * ولى سلطان غم بيچاره مادر ماند و من ماندم همه مكتوبه‌هاى عشق جان‌سوزم به يغما رفت * كتاب خاطرات تلخ دلبر ماند و من ماندم يكايك مىنوشتم دردهايم را از آن اوّل * قلم در دست من خالى ز جوهر ماند و من ماندم

اى دل

بنال امشب كه ماتم دارم اى دل * به لب ناله دمادم دارم اى دل همه ياران به گردم جمع باشند * در اين محفل تو را گم كردم اى دل تبسّم نيست بر روى لبانم * كه چشمانى پر از غم دارم اى دل