تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 725

مساهمون:

ص٧٢٥

مىشكستى

درخت دلم با تبر مىشكستى * تو نامهربان خشك و تر مىشكستى دلم را شكستى ، بماند ، و ليكن * چه مىشد غمم را ، اگر مىشكستى درخت شبابم ز بن مىبريدى * ز شاخ و برش برگ و بر مىشكستى تو بر كهكشان‌ها نشان داده بودى * كه با يك اشاره قمر مىشكستى من آن شب نگاهم پلاسيد بر در * چه مىشد نگاهم ز در مىشكستى خبر داده بودند تركم نمودى * تو اى كاش اينك خبر مىشكستى تو آخر ز عهدم چه بد ديده بودى * كه عهد مرا اين قدر مىشكستى من از داغ گفتم كمر مىشكستم * تو از عشق گفتى شكر مىشكستى

حرفهاى تازه

شب حرف‌هاى تازه و كمياب مىزنيم * وقتى ستاره نيست به مهتاب مىزنيم امشب كنار بركه ، به همراه ماهتاب * با عكس روى ماه تو ، بر آب مىزنيم مىافكنيم لرزه بر اندام عكس ماه * با هر تلنگرى كه به مرداب مىزنيم با شعرهاى عارى از آهنگ روزگار * صد تازيانه بر غزل ناب مىزنيم اى ناخدا ! نترس و بيا هرچه باد ، باد * با زورق شكسته به گرداب مىزنيم

خانهء خورشيد

مهتاب اگر تا پاسى از شب دير مىكرد * شب خانهء خورشيد را تسخير مىكرد آنجا غروب از فرط دلتنگى سرانجام * خورشيد را با قلّه‌ها درگير مىكرد در آخرين سطر نگاهش ، نيز لبخند * احساس چشمى خسته را تحرير مىكرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 725 | سيد محمد باقر برقعى