تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
تو را گر گنج غم دادم عجب نيست * سخاوت‌ها چو حاتم دارم اى دل دلم خون از غم دل‌خونىام شد * كه من اين هر دو باهم دارم اى دل بگو بلبل به سير گل بيايد * كه گلزارى فراهم دارم اى دل ز پاى افتاده ، نايم در بدن نيست * به پشتم كوهى از غم دارم اى دل بيا و سر به بالين من آور * كه ميل روى همدم دارم اى دل دم عيسى به طبعم كارگر نيست * شكايت پيش مريم دارم اى دل مرا با كى ز زخم دل نباشد * كه با روى تو مرهم دارم اى دل

ديدم كه كر بود

گل را چه زيبا در جمال يار ديدم * آسوده دور از چشم‌هاى خار ديدم رفتم كه از زندان غم آزاد گردم * از پيش رو تا آسمان ديوار ديدم صد بار در بيدارىام تعبير گشتى * هرچند در خوابم تو را يك‌بار ديدم من مردن احساس‌ها را ، آى مردم * باور كنيد اين روزها بسيار ديدم آن شب سياهى بر زمين شلّاق مىزد * مهتاب را در بسترش بيمار ديدم با هركه گفتم درد دل ديدم كه كر بود * زين رو خموشى بهتر از گفتار ديدم ازبس مرا راندى ز خود پيوسته اى عشق * خود را خجل همواره در انظار ديدم