آن دگرى طالب دلدار شد * عين لقا گشت و برِ يار شد
مست جمالت شد و هشيار شد * بانگ انا الحقّ زد و بر دار شد
آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
باز چو مجنون ره صحرا گرفت * خسته ز جان جانب ليلا گرفت
غم به دل گمشدگان جان گرفت * وامق از آن محنت عذرا گرفت
آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
ويس چه شد ، قصّهء رامين چه شد ؟ * شيخ « 1 » كه شد در رهت از دين چه شد ؟
كوهكن اندر ره شيرين چه شد ؟ * دست به خون غرقهء گلچين چه شد ؟
آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
ذرّه كه شد چرخ زنان در بَرت * شمس و ضحى شد ز قدوم درت
هر دو يكى شد ازل و آخرت * سوخت سپند دوجهان مجمرت
آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
زد عَلَم عشق تو در دل الم * بر ورق دل زده حُسنت رقم
فرق و تفاوت نكند بيش و كم * خواجه و مسكين ز تو در درد و غم
آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
هامش
( 1 ) - شيخ : منظور شيخ صنعان است