تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
آن دگرى طالب دلدار شد * عين لقا گشت و برِ يار شد مست جمالت شد و هشيار شد * بانگ انا الحقّ زد و بر دار شد آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته باز چو مجنون ره صحرا گرفت * خسته ز جان جانب ليلا گرفت غم به دل گمشدگان جان گرفت * وامق از آن محنت عذرا گرفت آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته ويس چه شد ، قصّهء رامين چه شد ؟ * شيخ « 1 » كه شد در رهت از دين چه شد ؟ كوه‌كن اندر ره شيرين چه شد ؟ * دست به خون غرقهء گلچين چه شد ؟ آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته ذرّه كه شد چرخ زنان در بَرت * شمس و ضحى شد ز قدوم درت هر دو يكى شد ازل و آخرت * سوخت سپند دوجهان مجمرت آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته زد عَلَم عشق تو در دل الم * بر ورق دل زده حُسنت رقم فرق و تفاوت نكند بيش و كم * خواجه و مسكين ز تو در درد و غم آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
هامش
( 1 ) - شيخ : منظور شيخ صنعان است