پژواك ( سرود عاشقى )
مرا از خاك تا افلاك ياد آر * به افلاك ار رسى ، از خاك ياد آر
خدا را با « فريدون » كس بگويد * كه روز رفتهء « ضحّاك » ياد آر
گهِ قوّت ، ضعيفان را نظر كن * گهِ شادى ، دل غمناك ياد آر
عقاب تيزچنگ آسمان باش * از آن مرغى كه شد صد چاك ياد آر
سپيدى نقش كوه تيرهگون شد * كه از پاكان عالم پاك ياد آر
سر « حلّاج » اگر بر دار ديدى * دلى از عشق حقّ بىباك ياد آر
صراحى نعره در خونابه مىزد * الا اى باغبان ! از تاك ياد آر
سرود عاشقى « بهرام » سر كن * ز فريادى كه شد پژواك ، ياد آر
مرگ پلنگ
شنيد ستم حديثى از لب يار * كه چون آيد به كوهستان شب تار
برآيد مَه به بام روزگاران * بتابد بر ستيغ كوهساران
شود رخشنده چون رخسارهء ماه * به كوهستان پلنگى مىبرد راه
همه محو تماشا در خرام است * جمال مه به كُهساران تمام است