بىنشان
تشنهلب سوختم و در نكشيدم جامى * با دلم ساختم و برنگرفتم كامى
بىنشان ماندم و تيرم همه آمد به نشان * ننگى امّا نخريدم به هواى نامى
آسمان سايهى پرواز بلندم شد از آنك * چون كبوتر ننشستم به لب هر بامى
بستهام عهدى و روزى به وفا برخيزم * گرچه بگذشته ز دوران وفا ايامى
روز و شب چون سر زلف تو به خود مىپيچم * آه اگر باز نيايد خبرى - پيغامى
سايه مهر
اى همه نوش لبت سُكر شراب * تلخكامى بس مرا زين شهد ناب
تا گرفتى چشم از چشمم به قهر * مُرد ، ديگر جوش مستى در شراب
چند با من مىستيزى همچو عمر * چند از من كى گريزى چون شباب
صد بيابان تشنه مىسوزى مرا * اى فريباتر ز موج صد سراب
سايهى مهرت كمم از سر مباد * گرچه پايا ، نيست چون بام حباب
تا چه روزى بينمت خاموش و سرد * اى به هر سويى گريزان چون شهاب
آسمانِ جانم از ماهى تهى است * شعلهى سوزندهاى ، اى آفتاب
درياى اميد
نمىدانم شدى جانانهى كى * گل كى ، شمع كى ، پروانهى كى
چو مستى در مى كى جا گرفتى * لبت شد نوش كى پيمانهى كى
شراب عشق در جام كه كردى * شدى خود نغمهى مستانهى كى
نگاه كى به رويت بوسه ريزد * گره گيرد ز مويت شانهى كى
به صبح بخت كى پرتو فشانى * بتابى چون چراغ خانهى كى
بگو ، اى دُرّ درياى اميدم * عزيز كى شدى دردانهى كى
تو جان « بهستا » بودى دريغا * نمىدانم شدى جانانهى كى