تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥

بىنشان

تشنه‌لب سوختم و در نكشيدم جامى * با دلم ساختم و برنگرفتم كامى بىنشان ماندم و تيرم همه آمد به نشان * ننگى امّا نخريدم به هواى نامى آسمان سايه‌ى پرواز بلندم شد از آنك * چون كبوتر ننشستم به لب هر بامى بسته‌ام عهدى و روزى به وفا برخيزم * گرچه بگذشته ز دوران وفا ايامى روز و شب چون سر زلف تو به خود مىپيچم * آه اگر باز نيايد خبرى - پيغامى

سايه مهر

اى همه نوش لبت سُكر شراب * تلخكامى بس مرا زين شهد ناب تا گرفتى چشم از چشمم به قهر * مُرد ، ديگر جوش مستى در شراب چند با من مىستيزى همچو عمر * چند از من كى گريزى چون شباب صد بيابان تشنه مىسوزى مرا * اى فريباتر ز موج صد سراب سايه‌ى مهرت كمم از سر مباد * گرچه پايا ، نيست چون بام حباب تا چه روزى بينمت خاموش و سرد * اى به هر سويى گريزان چون شهاب آسمانِ جانم از ماهى تهى است * شعله‌ى سوزنده‌اى ، اى آفتاب

درياى اميد

نمىدانم شدى جانانه‌ى كى * گل كى ، شمع كى ، پروانه‌ى كى چو مستى در مى كى جا گرفتى * لبت شد نوش كى پيمانه‌ى كى شراب عشق در جام كه كردى * شدى خود نغمه‌ى مستانه‌ى كى نگاه كى به رويت بوسه ريزد * گره گيرد ز مويت شانه‌ى كى به صبح بخت كى پرتو فشانى * بتابى چون چراغ خانه‌ى كى بگو ، اى دُرّ درياى اميدم * عزيز كى شدى دردانه‌ى كى تو جان « بهستا » بودى دريغا * نمىدانم شدى جانانه‌ى كى