تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
چو صيّاد از پى صيدِ رميده * كنون بر تارك گردون رسيده غرورى در دلش مأوا گرفته * به سنگِ سخت و تيره جا گرفته همه مبهوت آن مه در تمنّا * دل از كف داده اندر بحر سودا به امّيدى كه آرد ماه در چنگ * به ناگه خيزد و پرّان از آن سنگ به‌سوى آسمان تيره تازد * در اين سودا سر خود خيره بازد نيايد ماهِ زيبايش چو در چنگ * برآيد جان چو افتد بر سرِ سنگ به خون رنگين كند دامان خود را * فدا سازد به جانان جانِ خود را طريق عاشقى جانا چنين است * دلِ عاشق ز مهجورى غمين است برد ره عاشقان را سوى منزل * چو كشتى در اميد وصل ساحل دلِ ما از فراقِ يار تنگ است * به عالم مرگ ما ، مرگ پلنگ است

جلوهء عشق

باد صبا بر سر گلشن وزيد * غنچه به تن جامهء خضرا دريد جلوهء رخسارهء گل شد پديد * بلبل دل‌خسته فغان بركشيد آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته شمع محبّت چو تجلّى نمود * هستى پروانه به يغما نمود چشم دل از گريه چو دريا نمود * بحر خروشان شده غوغا نمود آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته يوسف مصرى چو به زندان نشست * پير فلك در غم هجران نشست عشق زليخا سوى عصيان نشست * آيت حقّ گشت و به قرآن نشست آه مِن العشق و حالاته * احرق قلبى به حراراته
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 719 | سيد محمد باقر برقعى