از اين باده گر شستوشويى كنم * انا الحقّ زنان جستوجويى كنم
يكى دست در زلف و ديگر به جام * همه پاىكوبان شوم صبح و شام
جنون گل كند سنگسارم كنند * چو گويم انا الحقّ به دارم كنند
تقديم به مهندس همايون خرّم اى به هر جمع ، فروزنده چو شمع
اى به هر جمع ، فروزنده چو شمع * همه پروانه صفت گرد تو جمع
اى كه افسونگر و شيرينكارى * مست عشقى ، به هنر هشيارى
متعالى ز تو شد كار هنر * يافت گرمى ز تو بازار هنر
ساز پرواز كند در چنگت * مرده را زنده كند آهنگت
از تو اين كهنه هنر شد تازه * شد هنر از تو بلندآوازه
عشق و ايمان و محبّت كيشى * داده عمرى به تو اين درويشى
هنر و علم و طريقت فنِ تو * آفرين بر فنِ مستحسن تو
كنى افشاگرى از پردهء ساز * راز در پردهء اين عالم راز
همه ياران تو مفتون تواند * « خرّم » از نام « همايون » تواند
پنجهات معجز عيسى دارد * گر كه اعجاز كند جا دارد
دلت آن لحظه كه فرياد كند * ساز در دست تو بيداد كند
نيستى در پى اوهام هوس * عشق تنها به هنرورزى و بس
به قلم شرح كمالت نتوان * وصف اقبال و جلالت نتوان
اى هنرمند بلندآوازه * عشق و احساس تو بىاندازه
تا كه از ساز تو من مست شوم * آنچنان مست كه از دست شوم
خبر از جان جهانم بدهد * آنچه مىخواستم آنم بدهد
چون « بهارى » چه كسى مست تو نيست * رشتهاى نيست كه در دست تو نيست
تا دل دوست شود خرّم و شاد * خرّمت بخت همايونى باد