تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
از اين باده گر شست‌وشويى كنم * انا الحقّ زنان جست‌وجويى كنم يكى دست در زلف و ديگر به جام * همه پاىكوبان شوم صبح و شام جنون گل كند سنگسارم كنند * چو گويم انا الحقّ به دارم كنند

تقديم به مهندس همايون خرّم اى به هر جمع ، فروزنده چو شمع

اى به هر جمع ، فروزنده چو شمع * همه پروانه صفت گرد تو جمع اى كه افسونگر و شيرين‌كارى * مست عشقى ، به هنر هشيارى متعالى ز تو شد كار هنر * يافت گرمى ز تو بازار هنر ساز پرواز كند در چنگت * مرده را زنده كند آهنگت از تو اين كهنه هنر شد تازه * شد هنر از تو بلندآوازه عشق و ايمان و محبّت كيشى * داده عمرى به تو اين درويشى هنر و علم و طريقت فنِ تو * آفرين بر فنِ مستحسن تو كنى افشاگرى از پردهء ساز * راز در پردهء اين عالم راز همه ياران تو مفتون تواند * « خرّم » از نام « همايون » تواند پنجه‌ات معجز عيسى دارد * گر كه اعجاز كند جا دارد دلت آن لحظه كه فرياد كند * ساز در دست تو بيداد كند نيستى در پى اوهام هوس * عشق تنها به هنرورزى و بس به قلم شرح كمالت نتوان * وصف اقبال و جلالت نتوان اى هنرمند بلندآوازه * عشق و احساس تو بىاندازه تا كه از ساز تو من مست شوم * آن‌چنان مست كه از دست شوم خبر از جان جهانم بدهد * آنچه مىخواستم آنم بدهد چون « بهارى » چه كسى مست تو نيست * رشته‌اى نيست كه در دست تو نيست تا دل دوست شود خرّم و شاد * خرّمت بخت همايونى باد