از آن بادهء ناب و خوشرنگ و بو * مرا بىخمارى شده آرزو
الهى به صوت حزين رباب * به رندى كه گرديده مست و خراب
به بانگ هزار و به نجواى ساز * بر آن نغمهء تار دلبرنواز
به پرواز پُرسوز پروانهها * به آواز پُرسوز ديوانهها
از آن باده جان را نصيبى نما * به آتش كش اين جان آتشرُبا
روانم بيفروز ساقى به مى * بكن جان افسرده باقى ز وى
از آن باده گر ريزى اندر سبو * تراوش كند « قل هو الله » از او
گر اين شعلهء مى به جانم زند * دل و دينم از بيخ و بن بركند
شود جان مىخواره غرق سرور * برد درد هجران و آرد حضور
ز خود بىخبر مست ساقى شود * فنا گردد از خويش و باقى شود
رسان بادهء ناب مردافكنى * نجاتم ده از دام اهريمنى
مى ناب رخشان و جوشان كجاست * بگو ساقى اين آب حيوان كجاست
كز اين عقل و زين هوش تنگ آمدم * ز رنگ تعلّق به ننگ آمدم
بده بادهء ناب پىدرپىام * كه از شيخ سالوس ايمن نىام
شكسته به سنگ جفا جامها * چه خونها كه ناكرده بر كامها
مگر سوى ميخانه جوييم حال * نديدم به مسجد بهجز قيل و قال
خراباتيان را به مسجد چه كار * كه محرابشان نيست جز كوى يار
حديث از فقيه و فقاهت مگو * نخواهم شنيدن بهجز حرف هو
فداى سر مىپرستان عشق * كه جز او نجويند مستان عشق
به مى هستى خود فنا ساخته * همه رازها برملا ساخته
همه جرعهخوار و قلندر مآب * زده حلقه بر گرد خُمّ شراب
ز نور خدايى دلم جوش زد * جنون اوج بگرفت و بر هوش زد
سرِ مستم از باده سنگين شده * به سنگ آمده بار رنگين شده
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 700
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٠٠