تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
از آن بادهء ناب و خوش‌رنگ و بو * مرا بىخمارى شده آرزو الهى به صوت حزين رباب * به رندى كه گرديده مست و خراب به بانگ هزار و به نجواى ساز * بر آن نغمهء تار دلبرنواز به پرواز پُرسوز پروانه‌ها * به آواز پُرسوز ديوانه‌ها از آن باده جان را نصيبى نما * به آتش كش اين جان آتش‌رُبا روانم بيفروز ساقى به مى * بكن جان افسرده باقى ز وى از آن باده گر ريزى اندر سبو * تراوش كند « قل هو الله » از او گر اين شعلهء مى به جانم زند * دل و دينم از بيخ و بن بركند شود جان مىخواره غرق سرور * برد درد هجران و آرد حضور ز خود بىخبر مست ساقى شود * فنا گردد از خويش و باقى شود رسان بادهء ناب مردافكنى * نجاتم ده از دام اهريمنى مى ناب رخشان و جوشان كجاست * بگو ساقى اين آب حيوان كجاست كز اين عقل و زين هوش تنگ آمدم * ز رنگ تعلّق به ننگ آمدم بده بادهء ناب پىدرپىام * كه از شيخ سالوس ايمن نىام شكسته به سنگ جفا جام‌ها * چه خون‌ها كه ناكرده بر كام‌ها مگر سوى ميخانه جوييم حال * نديدم به مسجد به‌جز قيل و قال خراباتيان را به مسجد چه كار * كه محرابشان نيست جز كوى يار حديث از فقيه و فقاهت مگو * نخواهم شنيدن به‌جز حرف هو فداى سر مىپرستان عشق * كه جز او نجويند مستان عشق به مى هستى خود فنا ساخته * همه رازها برملا ساخته همه جرعه‌خوار و قلندر مآب * زده حلقه بر گرد خُمّ شراب ز نور خدايى دلم جوش زد * جنون اوج بگرفت و بر هوش زد سرِ مستم از باده سنگين شده * به سنگ آمده بار رنگين شده