گرچه زرد و خستهاند * مىتوان بهاره چيد
از زلال چشم تو * مىتوان وضو گرفت
اين طريق تازه را * ره بهسوى او گرفت
مهربانتر از نسيم * تازهتر ز شبنمى
روى زخم سينهام * تو مثال مرهمى
صبح را ورق زدم * شب چرا نمىرسد
انتظار تو چه سخت * كاشكى سحر رسد
زودتر طلوع كن * مشرقى نگار من
تو نشانه هستى از * عشق ، يادگار من
خاطر شكسته
مثل اينكه سبقت است
بين جاده عبور لحظهها
هرچه تندتر عبور مىكنيم و خاطرات را
پشت سر
ميان مشتى از غبار
چال مىكنيم
ساز دلفريب ساعت مچى من
تندتر
براى خاطر شكسته
ضرب مىزند
صبر كن
بايست خاطرات را بگير و
مشق دفترت نما
جريمهات همين بس است
آنكه تند مىرود
ميان موج خاطرات بىكس است