عشق است پلى كه مىرود تا به خدا * تنهايمان را به خدا بسپاريم
روشنى صادق
زهرا به تمام ياسها عاشق بود * آئينهترين روشنى صادق بود
حيرانم اگر خلق نمىگشت على * كى همسرى فاطمه را لايق بود
فال نيك
اين كوچه اگرچه سايهاى باريك است * پايان برسد كه فال دنيا نيك است
بايد كه دعا با عملت جمع شود * اى منتظران ، صبح فرج نزديك است
چشمان تو
چشمان تو يا حادثهاى بيش نبود * يا قسمت من جز غم و تشويش نبود
عاشق شدهام ؟ ! جان تو بىتقصيرم * در راه تو اختيارى از خويش نبود
خوشههاى عشق
بىفروغ روى تو * من چه بىستارهام
مثل مشق كودكى * خطخطى و پارهام
من چه سرد و ساكتم * تو چه پرحرارتى
يك نظر به چهرهات * وه ، عجب سياحتى
چشمهاى روشنت * آسمان هستىام
مىپرستمت ، بيا * اى تو شور و مستىام
زندگى پوچ من * معنى از تو مىشود
بىحضور سبز تو * خون ز ديده مىرود
بوستان قلب من * خشك و بىترنم است
باغبان ذهن من * فصل ، فصل گندم است
خوشههاى عشق را * مىتوان دوباره چيد