تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
عشق است پلى كه مىرود تا به خدا * تن‌هايمان را به خدا بسپاريم

روشنى صادق

زهرا به تمام ياس‌ها عاشق بود * آئينه‌ترين روشنى صادق بود حيرانم اگر خلق نمىگشت على * كى همسرى فاطمه را لايق بود

فال نيك

اين كوچه اگرچه سايه‌اى باريك است * پايان برسد كه فال دنيا نيك است بايد كه دعا با عملت جمع شود * اى منتظران ، صبح فرج نزديك است

چشمان تو

چشمان تو يا حادثه‌اى بيش نبود * يا قسمت من جز غم و تشويش نبود عاشق شده‌ام ؟ ! جان تو بىتقصيرم * در راه تو اختيارى از خويش نبود

خوشه‌هاى عشق

بىفروغ روى تو * من چه بىستاره‌ام مثل مشق كودكى * خطخطى و پاره‌ام من چه سرد و ساكتم * تو چه پرحرارتى يك نظر به چهره‌ات * وه ، عجب سياحتى چشمهاى روشنت * آسمان هستىام مىپرستمت ، بيا * اى تو شور و مستىام زندگى پوچ من * معنى از تو مىشود بىحضور سبز تو * خون ز ديده مىرود بوستان قلب من * خشك و بىترنم است باغبان ذهن من * فصل ، فصل گندم است خوشه‌هاى عشق را * مىتوان دوباره چيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 676 | سيد محمد باقر برقعى