تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

چشم بيدار آسمان

خفته‌اى در خون و شد بيدار چشم آسمان * اى ابر مرد زمان نام و نشانت جاودان رفتى امّا ذهن ما از نام تو تابنده شد * تا ابد اسطوره‌اى ، آزاده‌اى ، اى قهرمان بركشيدى عاشقانه از دل شمشيرها * مىنويسم نام تو بر جاى جاى كهكشان آسمان كربلا از داغ تو خون مىگريست * آب داده از برايت ، از كران تا بيكران چشمهاى خسته‌ام را طاقتى ديگر دهيد * تا بگريم در فراق آفتاب اين جهان دوست دارم پر دهم تا وسعت او سينه را * شايد او مرهم نهد زخم دل اين بىنشان

گناه يك نگاه

تو اعتراف مىكنى و من صليب مىكشم * گناه يك نگاه را به پاى سيب مىكشم سؤال چشمهاى تو كه خيره بر نگاهم است * جواب مىدهم ولى پر از فريب مىكشم در ازدحام چشمها كه حك شده به گونه‌ات * نگاه مىكنى به من تو را غريب مىكشم ميان چشمهايمان تو عشق مىكشى و من * غمى عميق حاصل شبى عجيب مىكشم شكسته قلب عاشقت ؟ نمانده فرصتى ببين * كه بيت‌هاى خسته را به روى شيب مىكشم ميان موج خاطرات ، فقط توئى و عشق من * تو را سياه مىكشم و يك صليب مىكشم

چشمان رؤيائى

فقط تقدير مىداند سرانجام نگاهت را * چه مىداند كسى تفسير چشمان سياهت را تمام آرزوهايم فقط يك جمله كوتاست * كه روزى سير بنشينم تماشا روى ماهت را سراپا ناز مىآئى ، تمنا مىكنم دائم * و قابى سبز مىگيرم ، نگاه گاه‌گاهت را حياى آرزوها را شكستى با نگاهى سرخ * چگونه مىدهى آخر تقاص اشتباهت را نمىدانم نصيبم را در آن چشمان رؤيائى * فقط تقدير مىداند سرانجام نگاهت را