چشم بيدار آسمان
خفتهاى در خون و شد بيدار چشم آسمان * اى ابر مرد زمان نام و نشانت جاودان
رفتى امّا ذهن ما از نام تو تابنده شد * تا ابد اسطورهاى ، آزادهاى ، اى قهرمان
بركشيدى عاشقانه از دل شمشيرها * مىنويسم نام تو بر جاى جاى كهكشان
آسمان كربلا از داغ تو خون مىگريست * آب داده از برايت ، از كران تا بيكران
چشمهاى خستهام را طاقتى ديگر دهيد * تا بگريم در فراق آفتاب اين جهان
دوست دارم پر دهم تا وسعت او سينه را * شايد او مرهم نهد زخم دل اين بىنشان
گناه يك نگاه
تو اعتراف مىكنى و من صليب مىكشم * گناه يك نگاه را به پاى سيب مىكشم
سؤال چشمهاى تو كه خيره بر نگاهم است * جواب مىدهم ولى پر از فريب مىكشم
در ازدحام چشمها كه حك شده به گونهات * نگاه مىكنى به من تو را غريب مىكشم
ميان چشمهايمان تو عشق مىكشى و من * غمى عميق حاصل شبى عجيب مىكشم
شكسته قلب عاشقت ؟ نمانده فرصتى ببين * كه بيتهاى خسته را به روى شيب مىكشم
ميان موج خاطرات ، فقط توئى و عشق من * تو را سياه مىكشم و يك صليب مىكشم
چشمان رؤيائى
فقط تقدير مىداند سرانجام نگاهت را * چه مىداند كسى تفسير چشمان سياهت را
تمام آرزوهايم فقط يك جمله كوتاست * كه روزى سير بنشينم تماشا روى ماهت را
سراپا ناز مىآئى ، تمنا مىكنم دائم * و قابى سبز مىگيرم ، نگاه گاهگاهت را
حياى آرزوها را شكستى با نگاهى سرخ * چگونه مىدهى آخر تقاص اشتباهت را
نمىدانم نصيبم را در آن چشمان رؤيائى * فقط تقدير مىداند سرانجام نگاهت را