دوباره مىنويسمت
عجب حديث كهنهايست سكوت چشمهاى تو * نشسته بغض تازهاى به رقص ، زير پاى تو
من و شكسته بالى و تو سر بر آسمان * چه راه بىنهايتيست جنون در هواى تو
غريبهء هميشگى منم و چشم عاشقم * خدا كند كه يكنفس شويم آشناى تو
سكوت اين خرابه را مباد بشكند كسى * كه گوش بيستون عشق پر است از صداى تو
دوباره مىنويسمت به دفتر جديد عشق * عجب حديث كهنهايست ولى فقط براى تو
و با غروب نگاهش
چقدر ساده مرا در هواى خود گم كرد * و با غروب نگاهش پر از تلاطم كرد
جنون بوف نگاهش به بام چشمانم * مرا خرابهنشين نگاه مردم كرد
كدام صاعقه را از نگاه مىباريد * كه آتشى زد و با عشق و غم تفاهم كرد
بهار مست مرا روزگار تا بلعيد * نگاه نرگس او را هميشه گندم كرد
ميان لكنت ديوارها به زنجير است * سكوت پنجره ، عشقى كه خانه را گم كرد
بخند نازنين بخند
به ناز چشمهاى خود مرا عذاب مىدهى * و در هجوم اشكها دوباره تاب مىدهى
به چشمهاى كال تو عميق خيره ماندهام * طلسم كردهاى مرا و هى شراب مىدهى
چقدر عشوه مىكنى ، چقدر كم مىآورى * كرشمهها و نازها دلى خراب مىدهى
سكوت كردهاى چرا به آشناترين نگاه * تبسّمى غريب را فقط جواب مىدهى
بخند نازنين بخند ، به فكر پوچ عاشقى * تصوّر محال من ، عطش ! سراب مىدهى
من التماس مىكنم پر از نياز مىشوم * و تو به ناز چشم خود مرا عذاب مىدهى
پل عشق
دستى به نداى آسمان برداريم * حالا كه تمام آسمان را داريم