تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥

دوباره مىنويسمت

عجب حديث كهنه‌ايست سكوت چشمهاى تو * نشسته بغض تازه‌اى به رقص ، زير پاى تو من و شكسته بالى و تو سر بر آسمان * چه راه بىنهايتيست جنون در هواى تو غريبهء هميشگى منم و چشم عاشقم * خدا كند كه يك‌نفس شويم آشناى تو سكوت اين خرابه را مباد بشكند كسى * كه گوش بيستون عشق پر است از صداى تو دوباره مىنويسمت به دفتر جديد عشق * عجب حديث كهنه‌ايست ولى فقط براى تو

و با غروب نگاهش

چقدر ساده مرا در هواى خود گم كرد * و با غروب نگاهش پر از تلاطم كرد جنون بوف نگاهش به بام چشمانم * مرا خرابه‌نشين نگاه مردم كرد كدام صاعقه را از نگاه مىباريد * كه آتشى زد و با عشق و غم تفاهم كرد بهار مست مرا روزگار تا بلعيد * نگاه نرگس او را هميشه گندم كرد ميان لكنت ديوارها به زنجير است * سكوت پنجره ، عشقى كه خانه را گم كرد

بخند نازنين بخند

به ناز چشم‌هاى خود مرا عذاب مىدهى * و در هجوم اشكها دوباره تاب مىدهى به چشم‌هاى كال تو عميق خيره مانده‌ام * طلسم كرده‌اى مرا و هى شراب مىدهى چقدر عشوه مىكنى ، چقدر كم مىآورى * كرشمه‌ها و نازها دلى خراب مىدهى سكوت كرده‌اى چرا به آشناترين نگاه * تبسّمى غريب را فقط جواب مىدهى بخند نازنين بخند ، به فكر پوچ عاشقى * تصوّر محال من ، عطش ! سراب مىدهى من التماس مىكنم پر از نياز مىشوم * و تو به ناز چشم خود مرا عذاب مىدهى

پل عشق

دستى به نداى آسمان برداريم * حالا كه تمام آسمان را داريم