گذشتى و رفتى
چه رنجها كه به راه سفر كشيدى و رفتى * خوشى از اين سفر خويشتن نديدى و رفتى
نكرده گرد سفر پاك ، شستى از همگى دست * نيامده به سرحال پا كشيدى و رفتى
چو برق ، نور نداده زدى جرفه و جستى * چو باد جا نگرفته ز ره رسيدى و رفتى
نرفت آب خوشى هيچ از گلوت به پائين * چو تشنهاى به سرابى بسى مزيدى و رفتى
به روى خاك چو سروى سهى بپاى بمانديم * به زير برف چو كبك درى چميدى و رفتى
به خانهء دل ما خوش گرفته بودى الفت * چرا چو مرغ ازين آشيان پريدى و رفتى ؟
تو چون غزال حرم در پناه ما به غنودى * نبود كس پى رنجت ، چرا رميدى و رفتى ؟
دل همه ز رخ تو ، به روشنى چو قمر بود * چرا چو كوكب بامى دمى دميدى و رفتى ؟
به جاى آنكه به ما ناز و عشوهاى بفروشى * جفا نمودى و دورى به جان خريدى و رفتى
پرى مثال تو خوشدل چه نغمهها بسرودى * كه تا رسى به شرافت ز ما بريدى و رفتى
دمى كنار دو فرزندِ خود نگشتى و گشتى * نشاط و عيناط و عينى ازين شهر ما نديدى و رفتى
هزار نغمه چو بلبل به گوش ما همه خوانى * گلى ز روى عزيزان خود نچيدى و رفتى
براى كوتهى روز سختى دو عزيزت * ره دراز سفر را به خود گزيدى و رفتى
چو ما به خوارى گفتيم : نزد ما چو گلى باش * به جاى ماندن دادى به ما اميدى و رفتى
به چشم ما بگشادى عجب لبى به چه حرفى * به گوش ما بنهادى چه خوش نويدى و رفتى
به خانه و به زمين هست ياد تو همه جا پُر * چو مرغ گرچه از اين آسمان پريدى و رفتى
به اندوه و به نشاطش ، قرين تو بودى و همدم * گذاشتى تك و تنها چرا « حميدى » و رفتى ؟ !