تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
چون‌كه به دل كرد عرضه آنچه كه حق خواست * او شود آنگه ز كار راضى و خرسند

آسمان خيال

در آسمانِ خيالم بجز تو ماهى نيست * به سرزمينِ ضميرم بجز تو شاهى نيست به ديده‌ام چو كنى خيره آن نگه دانى * جز اين دو عاشقِ صادق مرا گواهى نيست به طاقِ ابروىِ خود از غضب شكست مده * مرا جز آن خَمِ ابرو پناهگاهى نيست مپرس از مَه و سالِ من اى دوهفته مهم * براىِ عاشقِ غم‌ديده سال و ماهى نيست قدِ تو سرو ، ولى سرو را خرامى نيست * رُخِ تو ماه ، ولى ماه را كلاهى نيست صحيفه‌ايست دلم پاره پاره اندر دست * براىِ دعوىِ عشقم جز اين گواهى نيست پرى است يا كه فرشته ، من اشتباهم هست * ولى از اينكه بشر نيست ، اشتباهى نيست تو آيتى ز خدا ، از برابرم مگذر * به روىِ آيتِ ايزد ، نگه گناهى نيست به حكمِ آنكه نگنجد دو شاه در يك مُلك * به ملكِ جانِ « بَقا » غيرِ عشق شاهى نيست

آزردگى

بيزار شدم ز جسم و جان ديگر * كى من بِرَهم ازين و آن ديگر ؟ ديگر تنِ من ز من چه مىخواهد ؟ * من آمده‌ام ز تن بجان ديگر گر جان نرسد به لب به دل خواهم * وابسپرمش به جان ستان ديگر گر دل نرود به سودِ من هر سوى * از كف دهمش به رايگان ديگر گر ، ديده نبيند آنچه مىجويم * زين پس نكنم نگه بدان ديگر اين نيست جهان كه ديده مىبيند * ديده دگر است و اين جهان ديگر گر ، ديده نداشت اين‌چنين ديدى * تصوير نبود آن‌چنان ديگر گر روىِ زمين هواىِ ديگر بود * اين‌گونه نبود آسمان ديگر يا اينكه زمين چنين نمىچرخيد * مفهوم نمىشدى زمان ديگر يا قُوّهء ثقل از ميان مىرفت * اشياء نبود در مكان ديگر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 669 | سيد محمد باقر برقعى