تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
مجموعه‌اى از غزلياتش وسيله استاد اجلى تحرير امّا تاكنون بزيور طبع آراسته نشده است .

كيستم من ؟

من كىام زائيدهء زائيده‌اى * قطره‌اى در قطره‌اى لغزيده‌اى ميوه‌اى از شاخه‌اى افتاده‌اى * ساقه‌اى از ريشه‌اى روئيده‌اى صفحه‌اى نو از كتاب كهنه‌اى * رسم خطش از ميان برچيده‌اى نقطه‌اى موهوم بر سطح وجود * گرد خود چو دايره گرديده‌اى رهروى مجبور از طىّ طريق * در رهى نارفته و ناديده‌اى صاحب نفسى و ذى حسّى و ليك * نفس و ذات حسّ بر او پوشيده‌اى تا كند خود را رها از بند نفس * سال‌ها با نفس خود جنگيده‌اى تا بچرخد در زمان در چرخ خود * همره چرخ و فلك چرخيده‌اى گاه با عقل و كمال آورده‌اى * گاه با انديشهء سنجيده‌اى پاى در قعر زمين بنهاده‌اى * دست بر اوج فلك يازيده‌اى تا بداند كه نمىداند همى * گنجه‌هاى علم را كاويده‌اى تا غذاى جان به كام دل خورد * سفرهء صغرا و كبرا چيده‌اى باد امّا در قفس جا داده‌اى * آب در هاون ، ولى سائيده‌اى جان به تن در جاى پست افتاده‌اى * تن پس از جان لاشهء گنديده‌اى من در اين تركيب ، نه جانم نه تن * وصله‌اى با اين دو بُد چسبيده‌اى سر نهاده از عدم سوى وجود * باز پا سوى عدم بكشيده‌اى نطفه‌اى ، طفلى ، جوانى پيرى و * مرده‌اى و استخوان پوسيده‌اى راستى ، من كيستم ؟ من چيستم ؟ * خلقتى ازهرجهت پيچيده‌اى من كىام انسان و انسان كيست من ؟ * تار و پود سر به هم تابيده‌اى فاش خواهى راز را بشنو اگر * راز از كس همچو من نشنيده‌اى