تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
نمانده صبر و قرارى به دل ز جور فراق * مگر كه با غم و اندوه بسته‌ام ميثاق كه گشته‌ام ز ازل من به بديدنت مشتاق * « فكند زمزمهء عشق در حجاز و عراق نواى بانگ عزلهاى حافظ شيراز »

مهرى على

اى چشمه محبت بىانتها على * اى ناخداى كشتى بحر بقا على جز مهر حيدرم نبود مهر ديگرى * هستم مقيم درگه درد آشنا على غير از تو محرمى نشناسم در اين ديار * دارم اميد عافيت و التجا على در روز حشر ساقى لب‌تشنگان توئى * دست من است و دامن مشگل‌گشا على گم شد رهم به دشت جنون اى دليل راه * اى مرشد و مراد من بينوا على دلبسته‌ام كه دل چو ببستم به جعد زلف * گفتم گره‌گشاى توئى مرتضى على خاك درت به چشم « بصر » همچو توتياست * باشد مقام من در دارالشفا على

انگيزهء خلقت

به يكتائى خالق انديشه كن * توسّل به مولا على پيشه كن كليد در گنج دانائى است * وجودش سراسر توانائى است به جان على شاه مشكل‌گشا * زبانم به مدح ثنايش گشا قلم عاجز است و زبان الكن است * كه در وصف آن شاه خيبر كن است خدا مدح او مىكند تا خداست * كه توصيف او سورهء هل اتى است زند سايه‌اش خيمه بر كهَكشان * كه كويش فراتر ز نام و نشان هرآن‌كو ندارد نشانش به دل * دو پايش فرومانده باشد به گل دو نام مقدس در اين عالم است * كه انگيزهء خلقت آدم است محمد كه بر انبياء خاتم است * جهان از ولاى على محكم است هژبرى كه نخجير او شد فلك * چو آهو بچه صيد او شد ملك بود ذره از مهر او آفتاب * ز گرمى او مىبرد التهاب خدايا به آن ذكر امّن يجيب * « بصر » را مكن از درت بىنصيب