تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
دم به دم با ساغر چشمان خويش * مى به كام مىپرستان مىدهى با دم گرمت مسيحا مىشوى * عاشق دل‌مرده را جان مىدهى چشمهاى عاشقم را با نگاه * در بيان عشق فرمان مىدهى تا بياموزم حديث عشق را * زورق دل را به طوفان مىدهى مىكنى با اخم ، اين دل را خراب * با تبسّم باز سامان مىدهى چون شقايق در دلم خون مىكنى * تا خبر شام هجران مىدهى ناز شستت اى گل « بستان » عشق * درد و درمان را چه آسان مىدهى عشق اى تقدير هستى تا به كى * سهم ما را چشم گريان مىدهى

به اميد تو

نگاهم را به يادت شعر دريا مىكنم هر شب * دلم را بىتو با اشكم مداوا مىكنم هر شب تو را اى مطلع آبىترين شعر بلند عشق * ميان واژه‌هاى اشك پيدا مىكنم هر شب تماشائىترين آئينهء صبح تماشائى * تو را در باور عشقم تماشا مىكنم هر شب در اين حال و هواى عاشقى در آسمان غم * من تنها به اميد تو پروا مىكنم هر شب بيا يك شب به بالين من دردآشنا بنگر * چگونه با دل بىطاقتم « نا » مىكنم هر شب تو را مىخواهد از من اى بهار روز آدينه * و من در حسرتت با دل مدارا مىكنم هر شب