سوگ خورشيد
وقتى كه روح عشق از دريا جدا شد * دريادلى با درد غربت آشنا شد
طوفان غم ، دريا و ساحل را نورديد * سهم شقايق خون دل زين ماجرا شد
آن شب كه خورشيد نجابت ديده بربست * غم سايهگستر بر تمام سينهها شد
خورشيد را ديدم به دست خاك دادند * ديدم كه دريا غرق طوفان بلا شد
چندين كبوتر در فراق عشق ماندند * ماندند و حجم سينهشان ماتمسرا شد
تنها ميان غربت سنگينى شب * ديدم كه جان عشق از پيكر جدا شد
خون جگر از آسمان ديده باريد * بر گونهء گلبرگ نيلوفر رها شد
ديدم على پيچيد در تنهائى خويش * آن شب كه دخت مصطفى سوى خدا شد
در سوگ مادر لالهها خون گريه كردند * سهم پدر در خود شكستن بىصدا شد
داغ جدائى
از آن زمان كه تو را ديد دل بهانه گرفت * شراره در دل بىطاقتم زبانه گرفت
درخت عشق نشاندى و شاخههاى اميد * به باور دل خوش باورم جوانه گرفت
پريد مرغ دل من از اين قفس امّا * ميان دام تو افتاد و آشيانهء گرفت
به زخمهاى كه ز غم مىزدى به تار دلم * چو مرغ شب دم غمگينترين ترانه گرفت
شكست همچو بلورى كه مىخورد بر سنگ * دلى كه داغ جدائى ز تو نشانه گرفت
خضاب زلف سياهم سفيد شد از هجر * شباب عمر مرا حسرت زمانه گرفت
ميان خلوت تنهائىام خيال تو ماند * به سينهام رخ تو نقش جاودانه گرفت
بيا به دامن « بستان » بهار عشق و اميد * كه عندليب غزلخوان تو را بهانه گرفت
بوى ريحان
مثل گل بوى بهاران مىدهى * بوى ياس زير باران مىدهى
مىتراود از نگاهت زندگى * بوى سبزه بوى ريحان مىدهى