تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦

سوگ خورشيد

وقتى كه روح عشق از دريا جدا شد * دريادلى با درد غربت آشنا شد طوفان غم ، دريا و ساحل را نورديد * سهم شقايق خون دل زين ماجرا شد آن شب كه خورشيد نجابت ديده بربست * غم سايه‌گستر بر تمام سينه‌ها شد خورشيد را ديدم به دست خاك دادند * ديدم كه دريا غرق طوفان بلا شد چندين كبوتر در فراق عشق ماندند * ماندند و حجم سينه‌شان ماتم‌سرا شد تنها ميان غربت سنگينى شب * ديدم كه جان عشق از پيكر جدا شد خون جگر از آسمان ديده باريد * بر گونهء گلبرگ نيلوفر رها شد ديدم على پيچيد در تنهائى خويش * آن شب كه دخت مصطفى سوى خدا شد در سوگ مادر لاله‌ها خون گريه كردند * سهم پدر در خود شكستن بىصدا شد

داغ جدائى

از آن زمان كه تو را ديد دل بهانه گرفت * شراره در دل بىطاقتم زبانه گرفت درخت عشق نشاندى و شاخه‌هاى اميد * به باور دل خوش باورم جوانه گرفت پريد مرغ دل من از اين قفس امّا * ميان دام تو افتاد و آشيانهء گرفت به زخمه‌اى كه ز غم مىزدى به تار دلم * چو مرغ شب دم غمگين‌ترين ترانه گرفت شكست همچو بلورى كه مىخورد بر سنگ * دلى كه داغ جدائى ز تو نشانه گرفت خضاب زلف سياهم سفيد شد از هجر * شباب عمر مرا حسرت زمانه گرفت ميان خلوت تنهائىام خيال تو ماند * به سينه‌ام رخ تو نقش جاودانه گرفت بيا به دامن « بستان » بهار عشق و اميد * كه عندليب غزلخوان تو را بهانه گرفت

بوى ريحان

مثل گل بوى بهاران مىدهى * بوى ياس زير باران مىدهى مىتراود از نگاهت زندگى * بوى سبزه بوى ريحان مىدهى