تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
دلم به بوى خوش آن گل هميشه بهار * دم غزل بگرفت و دوباره شيدا شد ميان شادى دنياى عشق و شور و شعف * دو چشم عاشقم از اشك شوق دريا شد حيا و عصمت و پاكى و صدق و مهر و صفا * به يمن نعمت ميلاد گل شكوفا شد بهار آمد و « بستان » به گل نشست امروز * فضاى عاطفه‌ها پر ز عطر زهرا شد

سرود غم

تبسّم مىكند در شعر من ذوق كبود غم * غزل مىبافم از گلواژه‌هاى تار و پود غم كنار خويش هم تنهاترين تنها منم آرى * اگر تنها گذارد سينه‌ام را آه و دود غم وجودم مانده عمرى در مسير نامرادىها * در اين آشفته بازار محبت با وجود غم براى اين دل ناآشنا با رنگ خوشبختى * كجا يكرنگ‌تر همراه چون رنگ كبود غم براى زيستن بود و نبود هرچه مقدور است * ولى هرگز نشايد گفت از بود و نبود غم غزل ، احساس آهنگ جدائى ، بارش نم‌نم * چو درهم مىتراود مىشود زيبا سرود غم

قنوت عشق

هر شب سكوت پنجره تكرار مىشود * بغضى ميان حنجره تكرار مىشود آن‌سوتر از حريم سحر در قنوت عشق * دستى به‌سوى پنجره تكرار مىشود آهى كه بود مونس تنهائى دلم * در كوله‌بار خاطره تكرار مىشود موجى كه تا نگاه تو آغوش مىكشد * از اشك من به دايره تكرار مىشود عمرم كفاف صبر ندارد بيا بيا * هر روز با مخاطره تكرار مىشود

دايهء مهر

بيا بيا كه دل من تو را بهانه گرفت * دوباره آتش عشقت به جان زبانه گرفت بيا بيا كه اسير تو در قفس امشب * گريست با من و پرواز را بهانه گرفت جوانه زد به خيالم دوباره خاطره را * نهال حسرت عشقم ز غم جوانه گرفت