تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
« از بيخ بركنم . در باغ پير ، لاله به بادام تكيه داد در گوش نارون ، پيچيد عطر خندهء گلرنگ نسترن برگ آرميد خسته در آغوش سرد باد ياس سپيد بوسه به شاخ چنار داد اخم سياه غنچهء اميد باز شد لب‌هاى ناز پُر پَرِ زرد و بنفش و سرخ در پرتو ملايم خورشيد باز شد سرشاخه‌هاى بيدِ پريشان و پير را پيچك به بركشيد آغوش باغ منتظر پيكر بهار . [ ] طوفان ز ره رسيد ، پرخشم و سهمگين ، ديوارهاى باغ فروريخت از هراس شد باغ نازنين ، سرشار بيم مرگ ، سرشاخه‌ها شكست ، بر باد رفت برگ ، بيد كهن به سوگ گل و غنچه و گياه گيسو پريش كرد . توفان ز بخت باغ ،
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 631 | سيد محمد باقر برقعى