حتّى نهال تازهء امسال را ربود
برد از فضاى صبح
عطر هميشه را
بركند ريشه را
باغ از تمام هستى بالنده شد تهى ،
امّا تهى نشد :
از تخم انگلى كه به مرداب زنده ماند
برد از افق طلايهء جانبخش روشنى
پاشيد بذر كينه و دشنام و دشمنى
اينك كوير !
وانگه فضاى تيرهء پرخون مرگومير
اينك تبر !
وانگه اصالتى است كه تنها و بىسپر .
اينك تبر !
وانگه اصالتى است كه تنها و بىسپر .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 632
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٣٢