بربند لب كه ده بنده او سرفراز ماند * ماناد صد هزاره ، علىرغم اعوران
با اجازهء حافظ
« كنون كه بر كف گل جام بادهء صاف است » * به جاش بنده خورم تازيانه انصاف است ؟
« بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير » * كه چاپ كردن اشعار اين زمان گاف است
« به دُرد صاف تو را حكم نيست خوش دركش » * وجوه نقد خودت را ، كه بانك صرّاف است
« فقيه مدرسه دى مست بود و فتوا داد » * هرآنكه در صف ارزاق رفت علّاف است
« ببُر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير ! » * كه يكدوخوابه بىپول پيش در قاف است
« حديث مدّعيان و خيال همكاران » * حساب پول من و قرض و قوله تا ناف است
« خموش حافظ و اين نكتههاى چون زر سرخ » * « دلار » هست ، نه همچون ريال « الياف است »
* * * « گل دربر و مى بر كف و معشوقه به كام است » * از پنجره بگريز ! كه مأمور به بام است
« گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب » * گر برق مدارا نكند ، وضع درام است
« در مذهب ما باده حلال است ، و ليكن » * مسموم شدن از مى مادام حرام است
« در مجلس ما عطر مياميز كه ما را » * از بوى پياز كوپنى سير مشام است
« گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگ است » * بر چنگك قصّاب فقط دنبهء دام است
« تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است » * اى گوشت ! تو را سفرهء قصّاب مقام است
« از ننگ چه گويى كه مرا نام ز ننگ است » * تا وارث من مشترى پال و سكام است
« مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز » * بقّال ، ولى منتظر عرض سلام است
« با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز » * با دخل كم و خرج گران در پى وام است
« حافظ منشين بىمن و معشوق زمانى » * چون مادر اطفال پى پختن شام است .