تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
بربند لب كه ده بنده او سرفراز ماند * ماناد صد هزاره ، علىرغم اعوران

با اجازهء حافظ

« كنون كه بر كف گل جام بادهء صاف است » * به جاش بنده خورم تازيانه انصاف است ؟ « بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير » * كه چاپ كردن اشعار اين زمان گاف است « به دُرد صاف تو را حكم نيست خوش دركش » * وجوه نقد خودت را ، كه بانك صرّاف است « فقيه مدرسه دى مست بود و فتوا داد » * هرآن‌كه در صف ارزاق رفت علّاف است « ببُر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير ! » * كه يك‌دوخوابه بىپول پيش در قاف است « حديث مدّعيان و خيال همكاران » * حساب پول من و قرض و قوله تا ناف است « خموش حافظ و اين نكته‌هاى چون زر سرخ » * « دلار » هست ، نه همچون ريال « الياف است » * * * « گل دربر و مى بر كف و معشوقه به كام است » * از پنجره بگريز ! كه مأمور به بام است « گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب » * گر برق مدارا نكند ، وضع درام است « در مذهب ما باده حلال است ، و ليكن » * مسموم شدن از مى مادام حرام است « در مجلس ما عطر مياميز كه ما را » * از بوى پياز كوپنى سير مشام است « گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگ است » * بر چنگك قصّاب فقط دنبهء دام است « تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است » * اى گوشت ! تو را سفرهء قصّاب مقام است « از ننگ چه گويى كه مرا نام ز ننگ است » * تا وارث من مشترى پال و سكام است « مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز » * بقّال ، ولى منتظر عرض سلام است « با محتسبم عيب مگوييد كه او نيز » * با دخل كم و خرج گران در پى وام است « حافظ منشين بىمن و معشوق زمانى » * چون مادر اطفال پى پختن شام است .