برهانى علاوه بر هنر شاعرى به موسيقى دلبستگى زيادى دارد و ويولون را خوب مىنوازد ، امّا در اين زمينه هيچگونه ادعايى ندارد و عقيده دارد برادرانش در موسيقى استادند .
برهانى در روزگار جوانى به جبههء ملّى گرايش داشت و مانند اغلب جوانان پرشور فعّاليت زيادى از خود نشان داد و اكنون سالهاست كه كار سياست را رها كرده و تنها به مطالعهء كتاب و نوشتن اشتغال دارد و دو سفر به كشور آمريكا كرده و حاصل اين مسافرت ، رشته مقالاتى پيرامون زندگى ايرانيان در كاليفرنيا بود كه بحثهائى را برانگيخت .
برهانى همسر كرمانى دارد و ثمرهء اين ازدواج دو فرزند به نام بهزاد ، كه در آمريكا زندگى مىكند ، و دخترى به نام مهرزاد ، كه در دانشگاه به تحصيل اشتغال دارد .
همراه
آنكه يكعمر ز لبخند منش بستر بود * بسترش خوابگه رسم و ره ديگر بود
برگ امّيد مرا داد به تاراج خزان * آنكه در ديدهء من باغ بهارآور بود
نقشى از پيكر او يافت نه از گوهر او * خانهء گنج دلم بىدر و بىپيكر بود
تخم امّيد ، دريغا به كوير افشاندم * باد برد آنچه كه از باغ مرا باور بود
دامنم پاك شد از اشك به خون آلوده * كاشكى دامنم آلوده و چشمم تر بود
حيف با جام تهى در شب پيرى ديدم * آنكه با صبح دلم داشت صفا ساغر بود
در رُخش ديدهء دل شعلهء هستى مىديد * در نهان چشم خرد ديد كه خاكستر بود
قصّهء عشق مرا با قلم شوق نوشت * چشم عقلم چو نگه كرد ، قلم خنجر بود
در دلش رفت خيالى و برآمد هوسى * گذر عشق نبود آنچه در اين معبر بود
شوق آرامش فردام به خوابى ابدى است * زان كه هر روز ز ديروز پريشانتر بود
دوست دستى به شكر خواب صبوحش زد و رفت * بخت خوابيدهء من لايق اين كيفر بود