تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
ماه فروردين مشام جان معطر مىكند * بوى خوش گوئى ز خلد و گيسوى حور آورد ساقى اندر جام ياران بادهء صافى كند * مطرب از هر سو نشاط و شادى و سور آورد هست زيبا شعر برطبق موازين ادب * خوش بود شاعر سخن از روى دستور آورد جاودان از بادهء عشق وطن مستيم ما * مدعى را گر كه مستى آب انگور آورد نازم آن آزاده مردى را كه از طبع بلند * سر نه زير بار هر نامردى و زور آورد بلبل اندر نغمه‌هاى پهلوى بر شاخ گل * گفته « برهانِ دين مير منصور » آورد

به ياد پدر

مير منصور سفر كرد بجاى دگرى * رفت زين خانهء ويران به سراى دگرى مير منصور هدى ، بُد ، پدرى دانشمند * غير دانش نبدش فكر و هواى دگرى كرد تشويق به دانش همه فرزندان را * خود نخواندى به‌جز اين نغمه نواى دگرى قاضى پاك و شجاعى بُد و حق‌گو يك‌عمر * غير حق ، زو نشنيديم نداى دگرى پيرو مكتب انديشه و رايش هستم * نپذيرم دگر انديشه و راى دگرى اى پدر ! تنگ مگر جاى تو در اينجا بود ؟ * كه از اين خانه برفتى تو به جاى دگرى خانهء ما بوجود تو صفا داشت و ليك * رفتى آنجا كه ورا هست صفاى دگرى مه خرداد هزار و سه صد و پنجاه است * بر دعاها بفزائيم دعاى دگرى روح او شاد كن اى بار خداى « برهان » * بنده را نيست به غير از تو خداى دگرى