ماه فروردين مشام جان معطر مىكند * بوى خوش گوئى ز خلد و گيسوى حور آورد
ساقى اندر جام ياران بادهء صافى كند * مطرب از هر سو نشاط و شادى و سور آورد
هست زيبا شعر برطبق موازين ادب * خوش بود شاعر سخن از روى دستور آورد
جاودان از بادهء عشق وطن مستيم ما * مدعى را گر كه مستى آب انگور آورد
نازم آن آزاده مردى را كه از طبع بلند * سر نه زير بار هر نامردى و زور آورد
بلبل اندر نغمههاى پهلوى بر شاخ گل * گفته « برهانِ دين مير منصور » آورد
به ياد پدر
مير منصور سفر كرد بجاى دگرى * رفت زين خانهء ويران به سراى دگرى
مير منصور هدى ، بُد ، پدرى دانشمند * غير دانش نبدش فكر و هواى دگرى
كرد تشويق به دانش همه فرزندان را * خود نخواندى بهجز اين نغمه نواى دگرى
قاضى پاك و شجاعى بُد و حقگو يكعمر * غير حق ، زو نشنيديم نداى دگرى
پيرو مكتب انديشه و رايش هستم * نپذيرم دگر انديشه و راى دگرى
اى پدر ! تنگ مگر جاى تو در اينجا بود ؟ * كه از اين خانه برفتى تو به جاى دگرى
خانهء ما بوجود تو صفا داشت و ليك * رفتى آنجا كه ورا هست صفاى دگرى
مه خرداد هزار و سه صد و پنجاه است * بر دعاها بفزائيم دعاى دگرى
روح او شاد كن اى بار خداى « برهان » * بنده را نيست به غير از تو خداى دگرى