تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
ز بس بسيار باشد دشمن آن چشم خون‌ريزت * كه شمشير دو ابرو گوييا باشد نگهبانت

بيداد رقيبان

آزرده ز هجران تو چون من دگرى نيست * بدبخت‌تر از من به دوعالم بشرى نيست بس داد كشيديم ز بيداد رقيبان * افسوس كه در كشور ما دادگرى نيست در حيرتم از چيست كه در اين دل پرمهر * فرياد سحرگاه مرا هيچ اثرى نيست يا ربّ چه تمتّع بود آن را كه به عالم * دل‌سوخته از عشق پريوش سپرى نيست اى دُرّ گرانمايه كه در مخزن تقدير * پاكيزه‌تر از ذات تو ديگر گهرى نيست در علم و هنر كوش كه صاحب‌نظران را * در زندگى خويش به‌جز اين نظرى نيست ما روى به دربار تو آريم ، از اين روى * يك ملك گداييم ، جز اين خانه درى نيست چون سكّهء شاهى نزنى بر دل « برهان » * خالص‌تر از اين ، در همه آفاق زرى نيست

شمشير دعا

از خاك درت آب بقا مىگيرم * وز زخم تو مرهم و شفا مىگيرم آن ملك كه شه به زور شمشير گرفت * من نيز به شمشير دعا مىگيرم

عالم اكبر

خواهى تو اگر عالم اكبر گردى * وز جملهء كاينات برتر گردى از كوه ، ثبات و استقامت آموز * تا معدنِ لعل و كانِ گوهر گردى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 619 | سيد محمد باقر برقعى