تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢
* * *
بهر ما اين داستان اى دوستان بس عبرتست * تا قوى باشيم پيش دشمن بىبندوبار تا كه پيروز آيى اندر گيرودار زندگى * ناتوانىها به يك‌سو نه ، توانائى بيار در مصاف زورمندان ، زورمندى لازم است * تا نگردد در ميان كارزارت ، كار ، زار دانم آرى ، « پاى استدلاليان چوبين بود » * بر چنين پائى شكست آيد ز دست زوردار باطلى گر حق كنى يا گر ، حقى باطل كنى * چون قوى باشى ، جهانت مىپذيرد اى نگار زندگى جنگ است ، اى جان برادر همتى * ضعف و درويشى ، دگر زين پس نمىآيد به كار شاعر عصر اتم ، كم‌گوى زان تير و كمان * كن نظر بر اختراعات و سلاح مرگ‌بار دولت آن نبود كه بىخونِ دل آيد نزد تو * دولت آنِ باشد كه با زور و زر آيد در كنار شو توانا تا نگردى طعمهء زورآوران * شو قوى « برهان » كه برهانت بيابد اعتبار

در ره دوست

در ره دوست چو مردانه كسى برخيزد * از دل‌وجان و سر اندر نفسى برخيزد خبر از مرغ دلم نيست ولى هر سحرى * ناله‌اى زار و حزين از قفسى برخيزد كفر اندر بر ايمان چه كند عرض وجود ؟ * بر سيمرغ فلك چون مگسى برخيزد كن مشام دل‌وجان از گل عرفان ، خوش‌بو * بوى مطبوع نه از طبع خسى برخيزد گر كس اندر ره حق كار ز اخلاص كند * بهر تفتيش كجا بازرسى برخيزد ؟ عشق مىورز چو « برهان » و قوى باش و مترس * از بدانديش كه چو بوالهوسى برخيزد

چون بهار آيد

چون بهار آيد مرا در سر بسى شور آورد * طبع چون ابر بهارى دُرّ منشور آورد لشكر دى كرد بيداد و كنون سلطان گل * آيد و او را به ترك باغ مجبور آورد