تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤

من و دل

تجلّىگاه ذات كبريا ، دل * محيط عشق و كانون صفا ، دل مكان هرچه خوبى ، هرچه پاكى * مقام وحى و آيات خدا ، دل نمىداند به‌جز حرف محبّت * نمىخواند به‌جز درس وفا ، دل جدا باشد سرشت بىمثالش * ز آب و خاك خلقت گوييا ، دل پناه شادى و غم غير دل نيست * محبّت زادهء درد آشنا ، دل هنوز اسرار خود ناگفته با دوست * نمىدانم شنيده است از كجا ، دل من و دل ساكن كوى وفاييم * كه شب‌ها را سحر كرديم با دل مرا جان ، شمع سوزان بود و با من * شررها داشت بر جان ، بينوا دل اگر محرم شوى بادل « براتى » * بگويد از برايت رازها ، دل

سلالهء طه

مژده كه ميلاد منجى بشر آمد * فلك هدى را دليل و راهبر آمد مژده كه آمد خديو عالم امكان * حجّت برحقّ امام منتظر آمد مژده كه خورشيد تابناك ولايت * بر فلك عدل و داد ، جلوه‌گر آمد نيمهء شعبان رسيد و منتظران را * شام غم‌افزاى انتظار سرآمد مايهء اعزاز رهروان شريعت * محيى احكام و فخر بوالبشر آمد نخل ولايت بر اين شكوفهء عصمت * بار دگر سرفراز و بارور آمد ديدهء نرجس بر آن جمال دل‌آرا * گويى بر قرص مه نظاره‌گر آمد حجّت ثانى عشر ، سلالهء طه * مظهر ذات و صفات دادگر آمد مژده كه از كوى دوست دل‌شدگان را * پيك صبا در طليعهء سحر آمد فيض عميمى كه از طفيل وجودش * عالميان را عطاى بىشمر آمد ملك عدالت دگر فنا نپذيرد * دولت مسعود و معدلت اثر آمد مژده « براتى » كه روزگار وصالت * ماه دل‌آراى من ز پرده درآمد