تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥

تقديم به مجمع عاشقان بقيع غربت بقيع

بهشت روى زمين است گلستان بقيع * فراز عرش برين است آستان بقيع گرت هواست كه تسبيح قدسيان شنوى * بيا به محفل پرسوز عاشقان بقيع * * * آتش از دل زبانه مىگيرد * طفل اشكم بهانه مىگيرد دل به شوق بقيع بيمار است * عاشقى دورمانده از يار است هر نفس مىكند به ديده مقام * جلوهء تربت چهار امام پرس‌وجو مىكند دل زارم * دل شيدايى گرفتارم با محبّان و عاشقان بقيع * پر گشايد در آسمان بقيع گه نظر جانب حرم دارد * گاه سر را به جيب غم دارد دل من در سكوت مىميرد * بس‌كه ، امشب بهانه مىگيرد شده يلدا دوباره مهمانش * ديده كرده ستاره بارانش نكند بينوا كباب شود * قطره قطره چو شمع آب شود بگذاريد تا درى بزنم * به جگر سوخته سرى بزنم آه جان‌سوز و ماتمى دارد * دل شيدايىام غمى دارد خواب و راحت به خويش كرده حرام * سوزد از غربت بقيع مدام پرسد از من كجاست بقعهء نور * قبر زهرا چرا بود مستور پاسخش در سرشك من پيداست * كاين مصيبت هميشه جان‌فرساست اى « براتى » بساز با دل زار * ليك از دست دامنش مگذار