تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
به لطف خويش ز خاطر مبر « براتى » را * كه غير مرحمت از آن جناب نتوان ديد

مژدهء بهار

بهار خاطره‌ها را سرود با لبخند * تمام پنجره‌ها را گشود با لبخند بهار آمد و دل‌ها به عاشقى برخاست * نشست يار به گفت‌وشنود و با لبخند به جلوه آمده بر بام آسمان خورشيد * ز پشت قلّهء ابر كبود با لبخند نسيم زلف چمن را به پيچ‌وتاب افكند * ترانه ساخت و رقصيد ، رود با لبخند عروس غنچه به ناز آمد و به تخت نشست * شكوفه بر سر گل نقره سود با لبخند ببين ز خندهء گل‌ها چه محشرى برپاست * چه روح‌بخش بود چنگ و عود با لبخند به بزم سوسن و سنبل به آن دل‌آرايى * بنفشه جلوهء ديگر فزود با لبخند بيا به خنده بهارى كنيم دل‌ها را * كه مىتوان غم دل را زدود با لبخند تو نيز مثل طبيعت گره ز دل وا كن * بخوان به شادى گل‌ها سرود با لبخند دل گرفتهء ما را كرشمه‌هاى بهار * به ناز و غمزهء جانان گشود با لبخند تو سبز باش كه ماند بهار با تو مدام * و گرنه مىگذرد از تو زود با لبخند به اين بضاعت بىرنگ و بو چه بايد كرد * اگر بهار مرا آزمود با لبخند به هر بهار « براتى » كند ز شوق نثار * به پاى گل همه بود و نبود با لبخند