مىشد كه مجبور مىشدم مطروحه را بسازم و بخوانم .
براتى شاعرى اخلاص پيشه نسب به ائمّهء اطهار عليه السّلام بود و اشعارش نيز بيشتر در منقبت و مرثيت خاندان پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بود . سرانجام وى در سال 1375 چشم از جهان فروبست و به سراى باقى شتافت . « 1 »
آيين عشق
آيين عشق را به جهان ما گذاشتيم * جاويد سيرهاى است كه بر جا گذاشتيم
شور و نشاط دلشدگى را به يُمن عشق * در بزم قدسيان به تماشا گذاشتيم
ما ز آن جماعتيم كه در خلوت الست * سجّاده رهن ساغر و مينا گذاشتيم
در كوى عاشقى دل زيباپرست را * در خون كشيدهايم و به يغما گذاشتيم
تا دست ما به دامن عشق و جنون فتاد * بر حكم عقل و رأى خرد پا گذاشتيم
وسواس نفس را كه مطيع جنون نبود * بيرون ز خويش رانده و تنها گذاشتيم
ديوانگى نشان علايق بريدن است * ديوانهايم و عيش جهان واگذاشتيم
با مهر مرتضى چو « براتى » به روز حشر * حول جهيم و وحشت عقبى گذاشتيم
هامش
( 1 ) - شعراى قم وابسته به انجمن ادبى محيط و شوراى شعر وابسته به اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى در مرثيت او اشعارى سرودند كه تنها به مرثيت استاد محمد على مجاهدى بسنده كنم .شبى كه روى تو را خاك در نقاب گرفت * ستاره ريخت ز چشمم كه آفتاب گرفت
چنان خيال تو اى گل در اشك من جاريست * كز آب ديدهء من مىتوان گلاب گرفت
ز حال ديدهء دريائىام چه مىپرسى ؟ * « جزيرهاى كه مكان تو بود آب گرفت »
دريغ روى تو زين پس به خواب بايد ديد * اگر به خواب توانم سراغ خواب گرفت
خيال روى تو از خاطرم نخواهد رفت * چرا كه عكس تو را هركه ديد قاب گرفت
ز خندهاى كه نشسته است بر لبش پيداست * كه كام خود ز دعاهاى مستجاب گرفت
بيا عمارت دل كن در اين خرابآباد * كه همدمى نتوان جز دل خراب گرفت
به لطف حضرت زهرا در آخرين دم عمر * برات خويش « براتى » ز بو تراب گرفت
اگرچه در غم او عالمى به سوك نشست * و غمسرودهى من رنگ اضطراب گرفت
اگر به پويه درآيد سوار همّت ما * ز تو سنان زمان مىتوان ركاب گرفت