گلى در آينهء ماه و آفتاب شكفت * كه عطر نور به سيماى شيخ و شاب افكند
به كوى ميكده مستان به مى وضو كردند * فقيه ، سبحه و سجّاده در شراب افكند
سحر چون دامن زهرا شكوفه باران شد * نگاه شوق به رويش ابو تراب افكند
ولادت حسن مجتبى عليه السّلام محبّان را * به جان سرور و به دل شوق بىحساب افكند
پس از علىّ ولىّ ، اوّلين ولىّ خدا * به دهر نور هدايت چو آفتاب افكند
به همنوايى چنگ و به دلنوازى تار * چه نغمهها كه به دشت و دمن رباب افكند
شكوه گلشن فردوس را به ناز نگاه * به روى عالم پوشيده در سراب افكند
چو كرد جلوه چنين ماه بر جبين سپهر * پى نظاره فلك دور از شتاب افكند
سحاب رحمت ميلادت اى طليعهء نور ! * جگرگداختگان را ز التهاب افكند
فروغ دولت اقبال و فجر صادق را * به روى ميهن ما دست انقلاب افكند
به گردن بت و بتگر ارادهء من و تو * به حقّپرستى و دينپرورى طناب افكند
به پاى آنهمه جانبازى و سرافرازى * پرنده نقرهاى نور ماهتاب افكند
مبر ز ياد كه گل هديهء شهيدان است * همان شهيد كه با خون به گل خضاب افكند
به شادمانى دلها خدا « براتى » را * بر آتش عمل پرگناه آب افكند
موج آينه
به موج آينه جز نور ناب نتوان ديد * در آفتاب بجز آفتاب نتوان ديد
بدان جمال و شمايل كه در خيال منى * تو را جز آنكه ببينم به خواب نتوان ديد
به حال خانهخرابان عشق ، مرحمتى * كه پايدار بناى حباب نتوان ديد
سرشك ديده ، گل انتظار پرورده است * كه لطف اشك مرا در سحاب نتوان ديد
ز جلوههاى تو اى همدم هميشهء دل * خراب خانهء دل را خراب نتوان ديد
تو جان زندهدلانى كه در غياب و حضور * تو را برون ز دل شيخ و شاب نتوان ديد