تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
گلى در آينهء ماه و آفتاب شكفت * كه عطر نور به سيماى شيخ و شاب افكند به كوى ميكده مستان به مى وضو كردند * فقيه ، سبحه و سجّاده در شراب افكند سحر چون دامن زهرا شكوفه باران شد * نگاه شوق به رويش ابو تراب افكند ولادت حسن مجتبى عليه السّلام محبّان را * به جان سرور و به دل شوق بىحساب افكند پس از علىّ ولىّ ، اوّلين ولىّ خدا * به دهر نور هدايت چو آفتاب افكند به هم‌نوايى چنگ و به دل‌نوازى تار * چه نغمه‌ها كه به دشت و دمن رباب افكند شكوه گلشن فردوس را به ناز نگاه * به روى عالم پوشيده در سراب افكند چو كرد جلوه چنين ماه بر جبين سپهر * پى نظاره فلك دور از شتاب افكند سحاب رحمت ميلادت اى طليعهء نور ! * جگرگداختگان را ز التهاب افكند فروغ دولت اقبال و فجر صادق را * به روى ميهن ما دست انقلاب افكند به گردن بت و بتگر ارادهء من و تو * به حق‌ّپرستى و دين‌پرورى طناب افكند به پاى آن‌همه جانبازى و سرافرازى * پرنده نقره‌اى نور ماهتاب افكند مبر ز ياد كه گل هديهء شهيدان است * همان شهيد كه با خون به گل خضاب افكند به شادمانى دل‌ها خدا « براتى » را * بر آتش عمل پرگناه آب افكند

موج آينه

به موج آينه جز نور ناب نتوان ديد * در آفتاب بجز آفتاب نتوان ديد بدان جمال و شمايل كه در خيال منى * تو را جز آنكه ببينم به خواب نتوان ديد به حال خانه‌خرابان عشق ، مرحمتى * كه پايدار بناى حباب نتوان ديد سرشك ديده ، گل انتظار پرورده است * كه لطف اشك مرا در سحاب نتوان ديد ز جلوه‌هاى تو اى همدم هميشهء دل * خراب خانهء دل را خراب نتوان ديد تو جان زنده‌دلانى كه در غياب و حضور * تو را برون ز دل شيخ و شاب نتوان ديد