تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
جمال يار جلوه‌گر ز مشرق پياله‌ها * به دشت مىكشان ببين ز برگ رز حواله‌ها ز روى گل غبار غم زد و ده اشك ژاله‌ها * خرد به مشرب جنون بسوخته رساله‌ها فضا عبير بيز شد ز بوى نافهء ختن * به ناز ، دل‌ستان من نهد قدم به گلستان به مقدمش نهاده سر ز شوق جان عاشقان * به دلبرى ز دلبران ربوده طاقت و توان جمال حقّ ز طلعتش بود چو آفتاب عيان * ز نسل پاك عسكرى ز دودمان بوالحسن همان وجود نازنين كه جان ما فداى او * بقاى ممكنات را بدانم از بقاى او نبرده پى به ذات او كسى به‌جز خداى او * همان‌كه پر شود جهان ز عدل او ، ز راى او نهند سر به طاعتش جوان و پير و مرد و زن * جهان‌شمول مىشود لواى صاحب الزّمان به مدحتش زبان جان ز ما سوى مديحه‌خوان * جهان اگر شود زبان به مدح او چه مىتوان فراتر است از سخن فراتر است از بيان * در او نهان از او عيان صفات و ذات ذو المنن سحر دريد جيب شب ، سرآمد انتظارها * نشاط و شوق موج زن ز جان بىقرارها كه ديده يك گل آورد به همرهش بهارها * گل بهشت‌آفرين شكوه لاله زارها گشود ديده بر جهان مهين خديو مؤتمن * به مژدهء ولادتش جهان پير شد جوان نيوش نغمه‌هاى خوش ز قدسيان از آسمان * محب او ز غم رها ، دلش ز شوق شادمان « براتى » و محبّ او به محفلش ترانه‌خوان * به عرش مىرسد نوا از اين خجسته انجمن

به مناسبت ولادت با سعادت امام مجتبى عليه السّلام طليعهء نور

صبا چو طرهء او را به پيچ‌وتاب افكند * حرير گلشن جان را به مشك ناب افكند غريو شوق ز جان‌ها به آسمان برخاست * چو آن عزيزتر از جان ز رخ نقاب افكند به جان سنبل و سوسن وزيد عطر بهشت * بنفشه بر چمن زلف خويش تاب افكند