ز سلجوقيّه برخوانم تو را ، يا نيمروزىها * و يا يادآورت گردم ز كرّ و فسرّ ساسانى
نكو بنگر كجا رفتند چنگيز و ، هلاكو كو ؟ * ز بُن بركنده شد از روى عالم دولت خانى
جلال طاهرى چون شد ؟ بساط سلغرىها كو ؟ * نفوذ آل يعقوب و نشاط غور و سستانى
زمان ديلمىها را نكو بر خوان ، به ياد آور * شهان غزنوى چون شد ؟ مهان آل سامانى
چه شد آن دادگستر پادشه عبّاس و اسماعيل ؟ * كجا شد زندى و افشار ؟ كو تيمور گوركانى ؟
ز گفتار من دلخسته عبرت گير و پند آموز * ببين چون مانده ز آنهايت بهجز صيت جهانبانى
ز كردار جهان غافل نبايد شد كه هنگامى * ببينى خويشتن خود را كه خود با خاك يكسانى
شود آيا يكى پيدا بگردد از تو يادآور ؟ * و يا چون خاك گورستان ز چشم خلق پنهانى
كجا رفتند آنهايى كه مىبودند پيش از تو ؟ * بهجز نامى از آن مردان اگر نامانده عنوانى
به آغوش خس و طين بين ظهير فاريابى را * سپس جويا شو اى غافل چه شد سعدى و خاقانى ؟
سنايى را چه شد ؟ حافظ كجا رفت و نظامى كو ؟ * دقيقى ، انورى ، صائب ، منوچهرىّ دامغانى
كليم و وحشى و جامى ، فضولى و رفيعا كو ؟ * كجا زد خيمه خيام و نزارى و قهستانى ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 586
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٨٦