به تحصيل صفات نيك در هر حال كوشش كن * چو طالب بهر افساد است دايم روح حيوانى
ز نااهلان و بدكاران ، دورى جوى و بيزارى * گر از اهل ديانت هستى و پيرو ، ز نيكانى
شجاعت پيشه كن ، جبن و تهوّر را رها بنما * كه اين هر دو صفت ذمّ است در اخلاق انسانى
حسد آنسان خورد ايمان ، كه آتش هيمه سوزاند * عناد و عجب و نخوت را بدان افكار شيطانى
تو را مهلك مرض بخل است ز آن دورى نما هردم * به دل گر آرزومند وصال باغ رضوانى
ز دشمن عيب خود مىجوى چشمش دوربين باشد * كه وى غافل نخواهد بود از حالات تو آنى
فراموشت بُوَد اى دل كه فردايى بُوَد دربر * ازاينرو طالب وصل و مقام و جاه دورانى
جهان هردم به هر عنوان تو را مغرور مىسازد * ولى بسيار شو هشيار ، اگر از اهل عرفانى
چو اندر غفلتى ، لختى بخوان تاريخ پيشينيان * كه تا مطلب عيان گردد به وجه سهل و آسانى
نگر فوج سلاطين را چه شد ، يكيك به يادآور * كيومرث و فريدون كو ؟ چه شد شاهان كلدانى ؟
به درياى فنا مغروق فرعون بين و قارون را * از آن آثار ننگين ، كو نشان از وضع هامانى ؟
ز بختالنّصر و دقيانوس گويم يا عمالقها * و يا بشمارت يكيك ز سرداران اشكانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 585
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٥٨٥