عاشق از باد صبا بوى تو را مىجويد * دشمن از مُخبر وابسته خبر مىخواهد
خواهشى هست ز صاحب نظران در دل من * از اديبان مدد و لطف و نظر مىخواهد
پُر شده سينهء « آرام » ز اوزان درى * خويش را از قفس قافيه درمىخواهد
ميراث من
ميراث مرا به جمع ياران بدهيد * در موسم آغاز بهاران بدهيد
اين دفتر گنجينهء ابيات مرا * پيوسته به دست روزگاران بدهيد
عشق و خون
از ديدهء من چهرهء تو در نرود * رؤياى تو از سينه و از سر نرود
در حيرتم از حكمت عشق و قدح خون * خون سر برود عشق از آن در نرود
نگاه دريايى
ناز است عجب نگاه دريايى تو * زيباست عجب بيشهء بينايى تو
سرسبز تو از خاطرهاى در ذهنم * جنگ است ميان من و شيوايى تو
مذاب پاك
ديشب كه گلاب تاك مىخواست دلم * خود را ز بقا هلاك مىخواست دلم
چون ديد لباس روح من چركين است * شطّى ز مذاب پاك مىخواست دلم