عجب ديدار و زرّين لحظهاى بود * طلوع طلعت بانوى عالم
* * * خديجه همسر ايمان آبى * به آغوشش گل آلاله دارد
گل آلاله روى برگهايش * شكوفه كرده عطر ژاله دارد
* * * چه خوش بر عرشهء انديشه احمد * نشسته بر فراز برج عالم
بلنداى تو اى نيلوفر سبز * رسد تا انهاى فكر آدم
* * * بيا در ساعت بيدارى اى گل * فروغ فهم و رويِش را بياموز
حجاب عشق را از سر مينداز * حيا را هديه كن بر نسل امروز
* * * سر انديشهام را شانه كرده * نسيم مهربانىهاى مادر
كنار سفرهء ميلاد زهرا * به ياد جانفشانىهاى مادر
گريستم
ذوب شدم درون خود بسكه نهان گريستم * به حرمت بهاى او درّ گران گريستم
ديار يار و ياد او ، خيال خام و خال او * چون ز نظر نمىرود براى آن گريستم
ز كوچه باغ خاطرم كسى گذر نمىكند * بسكه به راه آرزو مرثيهخوان گريستم
به راه او نمىرود اگرچه كاروان دل * ببين براى وصل او چه رايگان گريستم
سرود عشق و آب را كسى ز بر نمىكند * در اين زمان كه آب را براى نان گريستم
راه به خانهء دلم دختر رز نمىبرد * بسكه به راه ميكده نعرهزنان گريستم
خواب خوش است و خواب را زمزمهتر نمىكند * مست محبّت است و من در هيجان گريستم
وداع وصل يار را نتيجهء بهار را * به فصل سرد عاشقى پى خزان گريستم
كنار ساحل طرب به راه رهگذارها * چو كودكى كه گُم شده دوان دوان گريستم