نديمهء نگاه او به لكنت زبان من * خنده كند از اينكه من فوق بيان گريستم
لشكر انديشه
بىمحابا دل به دريا مىزنم * شانه بر گيسوى فردا مىزنم
كاشكى اين باغ بىبلبل نبود * بين ما اين پردهها ، اين پل نبود
واژههاى مهربانى بود و من * عشق و نيروى جوانى بود و من
زير سرو سبز خلوتگاه دل * عود مىافروختم در راه دل
عشق يعنى ديدهء ديدارها * ارمغان دلكش دلدارها
عصمت روى تو در بوى گل است * عشق هم معناى صوت بلبل است
گلعذاران با بهاران آمدند * از ديار لالهزاران آمدند
آه اى زيباى خاكآلود من * لحظههاى با تو بودن سود من
من تو را چون آرزو دارم به دل * همچو عكس آبرو دارم به دل
در شب شعر نگاهت سوختم * در دل خود آتشى افروختم
آه من شد شبنم و گل را گرفت * لشكر انديشه كابل را گرفت
ساغر فكرم پر از خيّام بود * خاطرم آسوده ، دل « آرام » بود
حاليا من ماندم و آغوش شب * باز نجوا مىكنم در گوش شب
قفس قافيه
دلآشفته ز من لعل و گهر مىخواهد * عزلى تازه پر از واژهء تر مىخواهد
چه كنم گر درِ دكّان هنر بسته بُود * به كه گويم كه دلم شهد و شكر مىخواهد
نيست در دفتر شعرم سخنى سبز و نكو * چه كس از آدم سرخورده هنر مىخواهد
كودك عاطفه مىگريد و من مىسوزم * نيمهشب از من پژمرده پدر مىخواهد
بوريايى به سراپرده نداريم كه او * بسترى نرمتر از ابر اگر مىخواهد
ضربدر كرده سرم را به سر كوى وفا * زنگى مست فرستاده و سر مىخواهد