تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢

افسوس !

رستم ز قفس ، ولى پرم باقى ماند * بر نيزهء سحر تو سرم باقى ماند گشتم يله در حصار عشقت آن شب * افسوس كه نيم ديگرم باقى ماند

گنبد نور

خورشيد طلوع كرده را مىپيمود * تاريكى پشت پرده را مىپيمود تابيد ميان شب چو يك گنبد نور * آن پيشانى كه سجده را مىپيمود

واژهء قنوت

اينجا دلمان سكوت را ياد گرفت * خارى شد و دشت لوت را ياد گرفت صد بار زبان گشود چون طفلى لال * تا واژه‌اى از قنوت را ياد گرفت

تا خدا

از عمق سكوت تا صدا خواهم رفت * تا اوج سپيده تا ضحى خواهم رفت يك صبح در انديشهء زرّين نماز * از قوس سجود تا خدا خواهم رفت

صد چشمه

در عرشِ طلوع ، « رَبَّنا » مىجوشيد * وز خون غروب ، « آتِنا » مىجوشيد آن دم نظرش فتاد در ما كه شنيد : * صد چشمهء « اشفَعى لَنا » مىجوشيد

داغ هميشگى

مانده‌ست برايمان همينت ، ديوار * موروثىِ سوگ‌آفرينت ، ديوار يك كوفه خيانت از وجودت برخاست * اين داغ هميشه بر جبينت ، ديوار !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 562 | سيد محمد باقر برقعى