اسلامى آشنا شدم و تحت نظر اساتيدى چون عبد الرضا رادفر ، شكر اللّه شيروانى و محمّد جواد محبّت ، با فنون شعر آشنا شدم و از آنان كسب فيض كردم و بهرهها بردم » .
نمونههاى زير از اشعار اوست :
شهپر ققنوس
او دلش چون گوهرى با حجم اقيانوس بود * او براى من بهسان شهپر ققنوس بود
من به دنبال محبّت توى شب گم مىشدم * در شب تاريك من ، چشمان او فانوس بود
من بهسوى چشمك فانوس مىرفتم ، ولى * گونههاى سرخ من با اشك او مأنوس بود
او مرا مىخواند من مدهوش و بىجان مىشدم * چون صدايش مثل روحانيّت ناقوس بود
من حوارى بودم و احساس ايمان داشتم * صد سبد احساس در ايمان من محسوس بود
ذرّه بودم ، ذرّه نورى در كنار آفتاب * قطره بودم من ولى او اصل اقيانوس بود
با نگاه خيره مشغول تماشايش شدم * عين عرفان در نگاه روشنم ملموس بود
قطرهء « بارانم » و از اصل خود واماندهام * بازهم حايل ميان ما و او افسوس بود
هنوز . . .
در و ديوار دلم در تبوتاب است هنوز * گوييا تشنهء يك خلسهء ناب است هنوز
گل و نسرين و شقايق همه جمعاند ولى * چشم بيدار دلم در پى خواب است هنوز
دف و ضرب و نى و مطرب همه در كار دلاند * دل ولى در گرو چنگ و رباب است هنوز
عاشقم ، عشق تو در روح و تنم جاى گرفت * دل شوريدهء من مست و خراب است هنوز
تو همان آب حياتى كه ز دستم رفتى * بىتو لب از عطشت در پى آب است هنوز
من به دنبال تو گشتم همه روز و همه جا * حاصل اين شد كه دلم در تبوتاب است هنوز
يادم آمد كه تو روشن شده بودى چو شهاب * دل « باران » زدهام فكر شهاب است هنوز