تقديم به محرومان . . . فصل التهاب
باز غوغا مىكند پاييز مست * باز بلبل در عزاى گل نشست
بازهم در باغها بادى وزيد * باد آمد برگها را چيد ، چيد !
بازهم اين برگهاى نازنين * سبز و سرخ و زرد ريزد بر زمين
باز برگ شاخهها كم مىشود * ساقههاى خشك گل خم مىشود
بازهم شد ، انقلاب رنگها * باز فصل التهاب سنگها
باز آغاز هياهو در كلاس * باز درد بچههاى بىلباس
بازهم عطر تراوشهاى درد * سينهها را غرق خون و آه كرد
آن طرف در پشت ويترين بوتيك * توى گرماى لباسى خوب و شيك
كودكى خوشحال با كفشى جديد * دست بابا مىگرفت و مىكشيد
اين طرف در زير رگبار تگرگ * در كنار جنگ بين باد و برگ
بازهم در كودك نايلونفروش * ديگ حسرت مىزند انگار جوش
كاشكى كفشم پر از سرما نبود * كاش گرما رخوتم را مىربود
باز كمبود گل و فقدان ياس * باز كمبود ريال و اسكناس
باز دستى مىخرد يك پالتو ! * باز چشمى خيره بر دستان تو !
باز رنگ باغها شد زردِ زرد * سينهها محنتسراى رنج و درد
بازهم از آسمان باران چكيد * باز دست خستهاى چترى خريد
باز آمد فصل كار چوب و نفت * باز گرما چادرش را بُرد و رفت
باز روشن مىشود شوفاژها * باز خلوت مىشود گاراژها
باز سطح كوچهها سُر مىشود * باز درمانگاهها پُر مىشوند
باز بازار كِساد بستنى * بازهم شلغم به ياد بستنى
باز بوى روغن داغ و حليم * باز دست خالى بابا رحيم