تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
نگفتنيست به صورت ، اگرچه مىبينم : * پرنده رفت و قفس ماند و يكّه‌تازى غم

ديدار

يك واژه مانده است و تو را جار مىزنيم * بر آستان گام تو رخسار مىزنيم بر بام‌هاى سبز دعا نقش بسته است * گلدسته‌هاى نام تو را جار مىزنيم هيچيم در نگاه تو و خويش را تمام * در ارتفاع چشم شما دار مىزنيم روزى به دل‌شكستگىام مرهمى رسد « 1 » * آيا لبى به بوسهء ديدار مىزنيم ؟

تشنه

عجب غم غريبى است ؛ كنار آب تشنه * چه بوتهء عجيبى است ، كنار آب تشنه پس از خروش صد اشك به ريشه‌ام رسيدى * دلم درخت سيبى است كنار آب تشنه در التهاب خورشيد ، در ازدحام يك رود * زبان پرشكيبى است كنار آب تشنه . . . و يك فرات مشتاق در آن دو دست جوشيد * عجب لب نجيبى است ! كنار آب تشنه

به حضرت رقيه عليها السّلام

هم صحبت غم ! به گفت‌وگويم بنشين * تا شعر ببارد و به رويم - بنشين تاريك‌ترين ظهر ز چشم تو گذشت * اى ماه سه‌ساله روبه‌رويم بنشين

خون مولا

كشتيد و نمرده‌ام كه دريا زنده‌ست * تا تابش آفتاب صحرا زنده است از رگ‌رگ شمشير جنون مىبارد * تازه‌ست هنوز خون « مولا » زنده است

مىآييم

ماييم و جواب خوبىات - مىآييم * تا غمكدهء جنوبىات مىآييم
هامش
( 1 ) -وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا . . .